تبليغاتX
اخبار سانسور شده ایران

اخبار سانسور شده ایران

امواج سبز

شگرد جالب کروبی

مهدی کروبی در اقدامی نوظهور و نو آورانه و البته عجیب دستگاههای قانونی را به چالش و مقایسه در تقابل و برخورد دعوت کرد این نامزد انتخاباتی که اخیرا بشدت فعال نشان می دهد در پی صدور اطلاعیه و حمله شدید به او در نماز جمعه تهران و دعوت گروههای فشار و برخی از محافل خاص به تجمع در روز شنبه در مقابل روزنامه اعتماد ملی واکنشی عجیب نشان داد که میتواند وزارت کشور و دستگاه قضایی و پلیس را به چالشی جدید وادار کند ***این اقدام از آن جهت مهم تلقی می شود که اگر تجمع روز شنبه مخالفین کروبی انجام گیرد عملا آنها دست به اقدامی غیر قانونی زده اند ، مگر آنکه این حرکت با هماهنگی مقامات و سازمانها و افراد در سایه صورت گرفته باشد و اگر چنین عملی نیز صورت بگیرد این قطعا با سخنان معاون وزارت کشور که گفت نه به موافقین و نه مخالفین اجازه تجمع نمی دهیم منافات دارد از سویی چنانچه این تجمع صورت گیرد نیز کروبی موافقین و طرفدارانش را به حضور در همان محل فراخوانده که هم موجب مقایسه جمعیت و هم میزان طرفداران و هم نوع برخورد نهادهای قانونی با تجمع کنندگان خواهد شد باید نشست و دید چه می شود
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:34  توسط کوروش هخامنشی  | 

سعیدی سیرجانی

جناب آقای خامنه ‏ای پيام عتاب ‏آميز جناب عالی را آقای صابری برايم خواند، و متاسف شدم، نه به علت اين که مورد قهر ‏آن مقام معظم قرار گرفته ‏ام و به زودی امت هميشه در صحنه حزب‏ الله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از ‏حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواسته ‏ايم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای برباد ‏رفته ‏ام درباره سعه صدر جناب عالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت.‏بگذريم از لحن توهين ‏آميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان با تقوايی بعيد مي‏نمود تا چه رسد ‏به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جناب عالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد ‏کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشته‏ های من است ای کاش موردش را مشخص می فرموديد، و اگر مبتنی بر ‏واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انالله و انااليه راجعون.‏‎‏‎‏‎می ‏دانم در حکومتی که مرحوم شريعتمداری با آن مقام فقاهت، مهندس بازرگان با آن تقوای دينی و سياسی، آيت ‏الله ‏منتظری با آن سوابق مبارزاتی دق‏مرگ و خانه‏ نشين و مطرودند، تکليف امثال بنده معلوم است و بر ما کجا برازد دعوی ‏بی‏ گناهی.‏و می دانم رهبر جليل القدری که با يک نهيبش نمايندگآن مجلس اسلامی در لاک سکوت و وحشت مي‏خزند، البته ‏می تواند با تيغ بيدريغ تکفير حمله بر من درويش يک قبا آرد.‏فرموده بوديد چرا اين همه مزايای حکومت اسلامی را نديده ‏ام و به تمجيد نپرداخته ‏ام. اين وظيفه اخلاقی را شاعران و ‏نويسندگان محترمی که با چرخشی ناگهانی در سلک هواداران ولايت فقيه درآمده ‏اند بهتر و موثرتر انجام مي‏دهند. ‏وانگهی رژيمی که علاوه بر فرستنده‏ های راديويی و تلويزيونی هزاران مسجد و منبر و مجلس را در اختيار دارد چه نيازی ‏به مديحه ‏سرايی مطرودان دارد، به خصوص نويسنده کج‏ سليقه‏ ای که هرگز در مدح هيچ امير و حاکمی قلم نزده است.‏فرموده بوديد چرا در انتقاد از حکومت شاه به جزئيات اداری پرداخته ‏ام؟ از همين انتقادهای جزئی هم شرمنده ‏ام که ‏بحمدالله در اين ده سال فرصت‏ شناسان حق مطلب را ادا کرده ‏اند و بر حاکم معزول تاخته ‏اند. وضع من در زمان شاه نيز ‏مانند امروزم بود. مينوشتم و چاپ مي‏شد و منتشر نمي‏گشت، ديکتاتور مغرور بدعاقبت مي‏پنداشت با شکستن قلمها و زجر آزادگان بر دوام حکومت خود می ‏افزايد. قطعا مقالات سانسور شده من در بايگانی ساواک موجود است. بفرماييد ‏مطالب از "يغما" و "خواندنيها" بيرون کشيدهِ مرا در مقوله سياست فرهنگی، ماجرای کاپيتولاسيون، مضحکه تغيير ‏تاريخ، شعبده جشنهای شاهنشاهی به حضورتان بياورند تا بدانيد بوده ‏اند مردم از جان گذشته‏ای که به هيچ دعوی ‏مبارزه و پيوستگی به دارودسته‏ ای از بيان حقايق پروايی نداشته ‏اند.‏اما در مورد کتابهای توقيف‏ شده بنده واقعا نمي‏دانم کجايش حمله به اسلام است يا اساس حکومت اسلامی. من ذاتا ‏از ريا و دروغ و تبعيض و ستم متنفرم و اين نفرت در نوشته ‏هايم منعکس است. اگر خدای ناخواسته همچو فاسدی در ‏دستگاه حکومت حاضر اين است که انتقاد از هر مسندنشين و مسئولی حمل بر "زيرسوال بردن رژيم" مي‏شود و لطمه ‏زدن به اساس اسلام و بهانه‏ ای برای سرکوبی و اختناق و نتيجه‏ اش همين که مي‏بينيم. من به آنچه در کتابهای توقيف ‏و خمير شده ‏ام نوشته ‏ام عميقا اعتقاد دارم و در هر محکمه‏ ای حاضر به پاسخ‏گويی ‏ام. اگر واقعا خلاف اسلام يا حکومت ‏واقعی اسلامی است، چرا بدين شيوه ‏های غير اخلاقی با من رفتار مي‏کنند. مگر مملکت قانون ومحکمه ندارد؟جناب آقای خامنه ‏ای توقع مردم مسلمان ايران از حکومت اسلامی جز اينهاست که مي‏کنند. در رژيم کمونيستی تکليف ‏خلايق معلوم است. همه فضايل و امتيازات در نيروی کار مفيد افراد ملت خلاصه مي‏شود و مناصب و مقامات در دست ‏طبقه کارگر است و استبداد کارگری حاکم بر جامع، در ممالک سرمايه ‏داری تمول و درآمد بيشتر ضامن قدرت اجتماعی ‏است و سرنوشت مردم در قبضه کسانی که به هر شيوه و از هر طريق صاحب آلاف و الوفی شده ‏اند. اما در حکومت ‏اسلامی ضابطه چيست؟ آيا فضايل منحصر به نماز و دعای بيشتر است و روزه طولاني‏تر و سجده غليظ تر و لقب حاجی ‏و انبوهی محاسن و کلفتی دستار و دعوی بسيار، يا به حکم آيه کريمه ان اکرمکم عندالله اتقيکم فضيلت افراد محصول ‏تقرب به حق است و قرب يزدان در گرو تقوی؟اگر چنين است اجازه فرماييد بی‏ هيچ ملاحظه و پروايی عرض کنم بسياری از اعمال سران حکومت خلاف تقواست. اين ‏را به تجربه شخصا دريافته‏ ام و اثباتش اگر خواستيد آسان است. بگذريم از دو سال اول که نابسامانی ها جواز ‏آشفته‏ گويی ها و آشفته ‏کاريها بود. در همين چندماه اخير بزرگانی که در خبرنامه ‏ها و جرايد مرا عضو حزب توده و خدمتگزار ‏شاه و مامور ساواک معرفی کردند، هم از معصيت سنگين بهتان باخبر بودند و هم از نحوه زندگی و خلق ‏و خوی من، به ‏فرض اين که با گذشته زندگی بنده آشنايی نداشتند به فيض مقام و موقعيت خويش مي‏توانستند از دستگاه اطلاعاتی ‏کشور جويای سوابق شوند و آنگاه دست به قلم ببرند، يا کسانی را مامور، که مزاحمت هايی از قبيل سنگ‏ پراندن و ‏شعارنويسی بر درويوار خانه‏ ام کنند.‏جناب آقای خامنه‏ ای بنده به خلاف حکم قاطع شما مسلمانی، صافی اعتقادم، و به دين و عقيده ‏ام مباهات مي‏کنم. هيچ ‏ابله مخالف اسلامی نمي‏آيد پانزده سال عمر خود را صرف تصحيح و چاپ مفصل‏ترين تفسير قرآن کند. کسی که به ‏اسلام بی ‏اعتقاد است، با چه انگيزه ‏ای قصيده "اين بارگه که پايه‏ اش از عرش برتر است" را تقديم آستانه قم مي‏کند؟ ‏کسی که دلبسته اسلام نيست در شرايط حاضر خاموش می‏ نشيند تا به نام مقدس اسلام هر ناروائی بر مردم تحميل ‏شود و اساس اعتقادشان متزلزل گردد.‏جناب آقای خامنه‏ ای، من بيش از هر مسلمان متعصبی با سلطه و نفوذ اجانب به هر صورت و در هر مرحله اعم از ‏شرقی و غربی در وطن عزيزم مخالفم و بيش از بسياری از مدعيان به حقانيت شريعت اسلام معتقد. به هيچ حزب و ‏دسته و گروهی نه در گذشته بستگی داشته‏ ام و نه بعد از اين می توانم داشته باشم. اگر هوس جاه و منصب داشتم ‏در سال  ۵۷  دعوت وزارت را با سرعت و صراحت رد نمی کردم، و اگر در طمع مال و منال بودم مجبور نمی ‏شدم درين ‏سالهای پيری و ممنوع‏ القلمی خانه مسکونيم را که تنها مايملکم در پهنه جهان بود بفروشم و صرف معاش کنم. ‏آدميزاده‏ ام، آزاده ‏ام و دليلش همين نامه، که در حکم فرمان آتش است و نوشيدن جام شوکران. بگذاريد آيندگان بدانند که ‏در سرزمين بلاخيز ايران هم بودند مردمی که دليرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.‏ با تقديم احترام- سعيدی سيرجانی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:31  توسط کوروش هخامنشی  | 

عصر ما عصر سکوت

عصر ما عصر سکوت ، عصر سجاده خون
عصر اعدام صدا ، عصر رفتار جنون

عصر سهراب و ندا ، عصر ظلم اشقیا
عصر خون و شهدا ، عصر زجر آدما

عصر درگیری و جنگ ، عصر باروت و تفنگ
عصر ضجه های سنگ ، عصر چهره های ننگ

عصر فریاد و صدا ، عصر بام و دو هوا
عصر گریه های شب از تمام مادرا

 عصر اندیشه سبز ، توی زندان کبود
این همه قصه تلخ ، یکی بود یکی نبود

 یکی بود که قصه من و ما رو می نوشت
توی دفترچه خون رنگ سرخ سرنوشت

 می نوشت که من و تو دیگه هرگز ما نشیم
می زنند و می کشند تا که همصدا نشیم

 توی عصر حادثه این همه جنگ و نبرد
روی قلب هموطن زخمی از آوار درد

 زخمی از نادیده ها زخمی از شنیده ها
زخمی ازگرگ کثیف ، زخمی از دریده ها

 یک طرف پرچم سبز ، توی دست علوی
حکم مامون چی شده ،قتل عام مردمی

 عصر مرگ شیعه و کشتن حقیقته
اونکه می نوشت زما دشمن شریعته

 دشمن مردم ما ، دشمن دین و خدا
همه جا صحبت از آن دشمنان بی حیا

 همه جا ظلم و ستم ، همه جا کذب و دروغ
صحبت از هاله نور یه چراغ بی فروغ

 همه جا جنگ و ستیز همه جا رنگ فریب
توی آسمون ما می کشند نقش صلیب

 عصر کودتا و خون عصر سرکوب و جنون
 پیش چشم شهدا همه گردیده زبون

 5/5/88
تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 15:40  توسط کوروش هخامنشی  | 

روز تنفیذ روز عزای ملی و....

 روز تنفیذ احمدی نژاد را عزای ملی اعلام کنیم !

روز تنفيذ احمدی نژاد، برای مردم و انقلابيون اصيل و وطن دوستان و ايران دوستان و همه و همه دوستداران سرزمين ايران، روز سياهی خواهد بود؛ زيرا «رأی مردم» رسما" قربانی می شود. زيرا احمدی نژاد و ساير کودتاچيان با سياستهای مطلقا" غيرمعقول و ماجراجويانه خود، ايران را به مهلکه نيستی و نابودی خواهند برد. اگر غربيها از حقوق بشر ما ايرانيها بگذرند ( که نگذشته اند و خبر تظاهرات مردم جهان در حمايت از ايرانيان مؤيد اين مدعاست)، اما از حقوق بشر شهروندان خود نمی گذرند و بابت ماجراجوئی های اتمی نظام، هر احتمالی منجمله احتمال بروز فاجعه و جنگ دور از ذهن نيست. هيچ ايرانی واقعی و انسان باوجدانی، از جنگ يا تحريم ايران استقبال نمی کند. به غير از همين کودتاچيان و دولت نامشروع، که اصلا" در محيط جنگ امکان زيستن و ماندن دارند. با تنفيذ حکم احمدی نژاد، ايران به آستانه يک ويرانی کامل خواهد رفت که همه مردم را درگير اضمحلال و شکست و مرگ خواهد کرد. پس اين روز سياه برای مردم ما، روز قربانی شدن رأی آنها و تأييد تقب مفتضانه ۲۳ خرداد و تنفيد اين کودتای ننگين توسط رهبر ناعادل، روز عزای ملی برای همه ايرانيان خواهد بود. زيرا همگی به سوی نيستی می رويم. روز تنفيذ حکم احمدی نژاد، رئيس جمهوری منصوب رهبری، سياه ترين روز تاريخ معاصر ما خواهد بود. روزی است که رهبر با دست آلوده به خونش، حکم رياست جمهوری "مادام العمری" را به احمدی نژاد اعطاء می کند و با اين کار، بر خلاف انتخاب ملت و خواست مردم، يکی از شيادترين و دروغگوترين کسانی را به مسند رياست جمهوری می نشاند که تاريخ معاصر ما به خود نديده است

 

 سوالی از آقای خامنه ای

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:6  توسط کوروش هخامنشی  | 

زیباکلام: در ماجرای چین شعار عزت دولت كجا رفت؟

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 14:19  توسط کوروش هخامنشی  | 

دهن کجی احمدی نژاد به دولت و رهبری

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 14:16  توسط کوروش هخامنشی  | 

اقبال محمدی در گفتگو با پارلمان‌نیوز:هاشمی رفسنجانی سنجیده و بر اساس نظر مردم سخن گفت

عضو فراکسیون خط امام(ره) مجلس با انتقاد از عملکرد یک جانبه صدا و سیما در حوادث پس از انتخابات گفت:«چگونه است که برخی از نماز جمعه‌ها برای دو روز متوالی از صدا و سیما پخش می‌شود اما رسانه ملی نماز جمعه آقای هاشمی را سانسور و برخلاف عرف پخش نکرد.»

اقبال محمدی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، تصریح کرد:«در شهرستان‌ها مردم به دلیل عدم پخش نماز جمعه تهران به صورت مستقیم و کامل موفق به شنیدن سخنان آیت الله هاشمی نشدند و به نظر می‌رسد عمدی در کار بود.»

وی با بیان اینکه متاسفانه صداوسیما واقعیت‌های جامعه را پوشش نمی‌دهد، اظهار داشت:«رسانه ملی بدون توجه به سلایق سیاسی مختلف در کشور یک جانبه و سلیقه‌ای عمل می‌کند.»

محمدی با اشاره به تهیه طرح تحقیق و تفحص از عملکرد صدا و سیما در مجالس گذشته خاطر نشان کرد:«اگر نمایندگان با هم هماهنگ و متحد باشند می‌توانند در مقابل این نوع برخورد صدا و سیما بایستند و مسولین آ‌‌ن‌را مجبور به پاسخگویی کنند.»

نماینده مردم مریوانبا اشاره به اظهارات آیت الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه گفت:«تا آنجا که ما از اظهارات آقای هاشمی در نماز جمعه مطلع شدیم ایشان بر نقش مردم و جایگاه آنها در نظام جمهوری اسلامی ایران تاکید کرده‌اند و این مطلب بدی نبوده که برخی از اصولگراها و حامیان دولت در مقابل آن مواضع شدید گرفتند.»

وی ادامه داد:«آقای هاشمی می‌گوید در نظام جمهوری اسلامی باید به مساله مردم اهمیت داد و به اعتقاد من جبهه‌گیری که از سوی برخی از جمله آیت الله یزدی علیه آقای هاشمی صورت گرفت، مورد تایید رهبری نیست.»

عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس با اشاره به حمایت رهبری در نمازجمعه از هاشمی گفت:«متاسفانه برخی از اصولگرایان به حرف رهبری گوش نمی‌دهند و هر گونه که می‌خواهند سخنان ایشان را تحلیل و تفسیر می‌کنند.»

محمدی تصریح کرد:«هاشمی رفسنجانی سنجیده و بر اساس نظر مردم گفت که نظر مردم باید حرف اول را بزند.»

نماینده مریوان با اشاره به سانسور سخنان هاشمی در صدا و سیما، خاطر نشان کرد:«حتی اگر خدایی ناکرده هاشمی برخلاف قانون سخن می‌گفت، صداوسیما وظیفه داشت سخنان او را پخش کند و قضاوت را برعهده مردم می‌گذاشت، اما گویا رسانه ملی به جای مردم تصمیم می‌گیرد.»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 14:59  توسط کوروش هخامنشی  | 

شعری دیگر در زمینه اتفاقات ایران

هنوزم بوی جرم است و جنایت
هنوزم پادشاهی و خیانت

هنوزم ملک و فرهنگ اهورا
به یغما می برند بی جنگ و دعوا

هنوزم جستجو بهر عزیزان
درون کوچه ها زندان به زندان

هنوزم دست پر کین ولایت
بود سرپوش بر کذب و خیانت

هنوزم بی صداست فریاد ایران
درون این سکوت قصه فراوان

هنوزم دستگیری و اسارت
به جرم بی گناهی و شرارت

هنوزم قصه های مسجدی ها
بود تکرار تاریخ از بدی ها

هنوزم راویان شهر ، خاموش
تو گویی ظلم ها گشته فراموش

در اینجا کس چنین آهی ندیده
چنین ظلمی ز درگاهی ندیده

بگو تقدیر این مردم چگونه است
تقلبهای دولت بچه گونه است

زدند بر فرق سر ابرو شکستند
یزیدیان این دوران که هستند؟

سپاه و این بسیج ظلم افروز
شدند از بهر ایران خانمانسوز

سخن از قدرت و جاه و جلال است
که این آقا به مزدوری مثال است

چگونه می شود با این وقاحت
ولایت را بخواهند در فقاهت

کجا دیدی که سردمدار ساواک
بخواند مردمان را خار و خاشاک

به آن آقا بگویید خار و خس کیست
که منظورش از این حیوانیت چیست ؟

چه شد دزدان که گفتی در تریبون
فقط حرفهای مفت از این و از اون

در اینجا سرزمین آریایی
نمی بیند کسی دیگر خدایی

دگر ایران از آن ایرانیت نیست
دگر ملت ازاین جمهوریت نیست

که در ایرانیت گفتار نیک است
که هر رفتار از پندار نیک است

ولی این هر سه را بازی گرفتند
که اهریمن ز خود راضی گرفتند

کجا ، کی می توان بی حکم آقا
چنین مردم کشی را کرد برپا

چه کس از حال فردایش خبر شد
که حرص مال و قدرت را به سر شد

یکی باید بخواند زیر گوشش
از آن دیکتاتور آدم فروشش

تو که خود را ولی امر خوانی
ز حال مردمت چیزی ندانی

بگو چی دانی از احوال مردم
ز زخم و رنج و درد حال مردم

مگر تو عهد با قران گسستی
که روی ظلم چشم خویش بستی

ببین بشنو که از ما بود گفتن
بیا برگرد از این بیراهه رفتن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 1:11  توسط کوروش هخامنشی  | 

18 بیت شعر به مناسبت 18 تیر

۱۸بیت شعر به مناسبت 18 تیر که حضور همگی شما را می طلبد

امان از روزگار بی نصیبی

امان از دولت مردم فریبی

امان از حیله و نیرنگ مزدور

امان از دیدن آن هاله نور

دروغ و خود پرستی باب گشته

دم از عدل علی ناباب گشته

به منبر می زنند لاف ولایت

به مردم می کنند ظلم و جنایت

برای کسب قدرت حیله کارند

که مردم را خس و خاشاک نامند

امان از دست استکبار دنیا

نهان گشته به زیر شال آقا

چرا هر روز و هر شب بی قراری

چرا این مردم از دولت فراری

چه گویم از خیابانهای خونین

چه گویم از زره پوشان بی دین

چه گویم از ندا آن دختر پاک

درون خون خویش غلطید بی باک

چه گویم رهبری مزدور گشته

که وقف کودتای زور گشته

ببینید در خیابانها چه کردند

شبانه راه بر مردم ببندند

تجسس تا چه حد در حال مردم

که دزدی می کند از مال مردم ؟

بسیجی و سپاهی و نظامی

همه گشتند سربازان شامی

مراجع را ببین در سوت و کورند

به فضل مصلحت اندر سکوتند

کدامین مصلحت ظالم پذیر است

کدامین دین تقدیرش چنین است

در این باور دگر رنگی ز دین نیست

اگر دین اینچنین باشد که دین نیست

اگر دین گفته وقت ظلم خاموش

به یکجا می کنیم دین را فراموش

شما ای مردم آزاد و دیندار

به راه خود شوید هشیار و بیدار

.

.

16 تیرماه 88

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 18:32  توسط کوروش هخامنشی  | 

درد نوشته اي از آنچه در كوچه قبا گذشت:بزن، محکم بزن، اما نخند

از همه­ي آن چه در غوغاي كوچه­ي تنگ مسجد قبا گذشت، تصوير خنده­ي تو از ذهن­ام پاك نمي شود. پشت نقاب سبز لجني ات كه با سبزي ما فاصله­ي بسياري داشت، نگاه­ات را خواندم كه با هر چرخش باتوم­ات و پايي كه بر زمين مي كوبيدي و تعدادي را هراسان بر سر و كول هم مي ريختي، چه غروري در آن موج مي زد. لذت مي بردي و ناگهان يكي را افتاده بر زمين زير دست و پايت ديدي.

من هم چون بقيه هواي دويدن و فرار داشتم. اما تصويري كه از تو ديدم ميخكوب­ام كرد تا ضربه­ي باتومي كه مرا دوباره به هوش آورد. برادر، تا آن جا كه مي زدي چون مامور بودي و معذور را فهميدم، اما خنده ات را نفهميدم. لباس شخصي ها را ديده­ام كه با خشم و نفرت مي زنند اما تو چرا خنديدي؟

آيا تصوير زن و مردي كه در تنگي كوچه و با هجوم شما روي هم ريخته بودند يا پسر جواني كه به زمين افتاده و سرش را در پناه دستان­اش از گزند باتوم تو مخفي كرده بود تو را به خنده انداخت يا به ريش ما خنديدي كه لحظاتي پيش­تر بر روي زمين نشستيم و دوستانه براي خروج از كوچه نداي "نيروي انتظامي، حمايت حمايت" سر داديم؟

بهت مرا ديدي و شايد فهميدي. باورش برايم سخت بود. در آن چند لحظه حتا استاد مصطفي ملكيان و حسين پايا كه در نجابت نمونه اند يا زهره آقاجري و ريحانه كه در آن ولوله گم­شان كرده و نگران­شان بودم را فراموش كردم.

مهدي كروبي كه به كوچه وارد شد خودبخود سد نيروي انتظامي براي آمدن به داخل كوچه شكست. جمعيتي كه مثل هميشه بي سروصدا و در كمال مسالمت جويي به سمت مسجد آمده بود و ممانعت نيروي انتظامي را ديده بود، بناي بازگشت داشت و عده­ي زيادي هم از همان سركوچه­ي قبا در خيابان شريعتي بازگشتند. اما به محض آمدن كروبي، نيروي انتظامي به اكراه راه را باز كرد و جمعيت منتظر در پي شيخ وارد كوچه شد. شيخ كه بازگشت به يكي از دوستان گفتم كه او نبايد پيش از بقيه از كوچه خارج شود. جمعيت پس از چند الله اكبر و تقدير از حضور كروبي در جلوي مسجد قبا، به سر كوچه و خيابان شريعتي كه نزديك شد سكوت پيشه كرد. تنها چند لحظه با شعار "نيروي انتظامي، تشكر تشكر" از مسئولان انتظامي جمهوري اسلامي تقدير كردند كه به آن ها فرصت حضور چند دقيقه اي در مسجد و مراسم سالروز شهادت دكتر بهشتي و عرض تسليت به فرزندان وي كه امروز دوستان نزديك تر از پيش ملت­اند را دادند !

متاسفانه درست حدس زدم. كروبي كه پا از كوچه بيرون گذاشت، پشت سر او را گارد بست. كسي كه جلوتر بود شنيد كه يكي دستور داد "بي ملاحظه بزنيد". جمعيت بهت زده نمي دانست چه كند. عده­­ي زيادي هراسان به سمت مسجد مي دويدند. عده­ي ديگري فرياد مي زدند "نرويد". چند نفري سعي مي كردند با فرياد جمعيت را هدايت كنند اما ممكن نبود. به مرور همه يك صدا فرياد ­زدند " نترسيد، نترسيد ما همه با هم هستيم". اين شعار قوت قلب به جمعيت داد. انتهاي كوچه در نزديكي مسجد همه روي زمين نشستند و رو به گارد شعار "نيروي انتظامي حمايت حمايت" سر دادند. آن ها هم چند لحظه­يي مكث كردند. گويا با ملاحظه­ي مسالمت جويي جمعيت منتظر تغيير فرمان بودند تا برادران و خواهران­شان بدون مساله­يي و در پناه آن­ها كه بايد هم پناه­شان باشند، محل را ترك كنند. اما گويي محاسبه­ي آن­ ها هم مثل ما از انسانيت آن كه فرمان را بر عهده داشت، اشتباه از كار در آمد. دوباره فرمان حمله و دوباره كتك.

وسط جمعيت بودم كه به دنبال افرادي چون استاد ملكيان و زهره آقاجري گشتن، باعث شد خودم را رخ به رخ گارد ببينم. خواستم برگردم كه به زمين خوردن يكي از برادرانم زير ضربات سنگين باتوم تو در حالي كه مي خنديدي پاهايم را از حركت باز داشت. لحظه­يي خيره در نگاه هم شديم. دلم مي خواست گوشه­ي خلوتي در آن بلوا ازت بپرسم مگر از ما چه شنيده­يي؟ گوش تو را پر كردند كه ما اغتشاش­گريم؟ خودت كه بودي و ديدي، سكوت ما را ديدي، با كم­ترين مماشات تو و فرماندهان­ات ديدي چه­گونه زبان به تقدير گشوديم، در كنارت لب­خند مي­زديم تا چهره­ي تو هم كمي باز شود، تندي چهره­ات را به حساب لباس­ات گذاشتم كه بايد هم به تو هيبت و ترسناكي بدهد. تو قرار است حافظ جان و مال و آبرو و امنيت ما باشي در برابر اغتشاش­گران و آشوب­گران و قاچاق­چي­ها و اراذل و اوباش. قرار نبود كه راه مرا به سمت مسجد ببندي، كه مرا بزني. به تو گفتند بزن، بزن اما نه با كينه، محكم بزن اما به درد من نخند. فراموش نكن ما برادران و خواهران توييم، حتا آن لباس شخصي­ها كه ما را به تشخيصي خون­مان را حلال دانسته و گردن خودمان گذاشته اند هم برادر و خواهر خود مي­دانيم. ما خواهي نخواهي در يك كشور قرار است با هم زنده­گي كنيم. اين روزها با تاييد انتخابات يا ابطال آن يا هر صورت ديگري كه بگذرد، ما ژاپن اسلامي شويم يا كره­شمالي اسلامي، باز من و تو ساكن اين سرزمينيم و حذف هيچ كدام­مان ممكن نيست. مرا بكشي هم باز با محاسبه­ي آن­ها كه تو را به جان ما انداخته­اند، ما 14 ميليون نفريم. كم نيست به خدا، براي همه­ي ما يك جا نه قبرستان هست و نه زندان. عيبي ندارد از خيابان مي­رويم، اما به آن كه گفت بي ملاحظه بزنيد سلام برسان و بگو به تك تك خانه هاي ما و پشت بام­ها هم خواهي آمد و خواهي گفت بي ملاحظه بزنيد؟ آيا نمي­داند كه همه­ي راه­ها به خيابان ختم نمي­شود؟ او براي ماندن بايد ذهن و باور مرا دريابد نه خيابان رفتن مرا. به او سلام برسان و بگو تاريخ را خوانده؟ مي­داند عاقبت اين كارها را؟ آخرش چه؟ آخرت به كنار، دنيا دار مكافات است هم نديد بگيريم، او نمي خواهد در خيابان، در بازار با ما چشم در چشم شود؟ گيرم خريدش را تو از بازار مي كني و شيشه­ي ماشين­اش دودي است و با من چشم در چشم نمي­شود، نمي خواهد بر من و جامعه مديريت كند؟ او به كنار، خودت چي؟ فريب او را نخور، دستورش را اجرا كن، اما نگذار اين چند روزه خدمت يا به قول به­تر پدران­مان "اجباري"، احساس و انسانيت­ات را از تو بگيرد.

تا سر كوچه­ي فرعي كه از آن جا به دو گذشتيم دو صحنه­ي ديگر در برابر هم مرا به فكر واداشت. يكي مردمي كه لاي درهاي خانه­هايشان را باز مي­كردند تا آن كه را كه مي­شود به خصوص زنان و مسن­ترها را پناه دهند و ديگري رودرويي با علي مطهري كه ظاهرا او هم در مسير مسجد بود. بسياري او را كه دست­اش به جايي مي­رسد و دست كم از اهالي محل براي پناه دادن به ما دست­اش بازتر است دوره كردند و از او درخواست كمك مي­كردند. عده­يي به او مي­گفتند قرارشان با امثال پدرش براي انقلاب، اين نبود. من هم يك جمله به او گفتم. گفتم كه مطمئن­ام كه اگر پدر او امروز در بين ما بود شايد با ما هم­راستاي كامل نبود اما حتمن او هم در هفتمين روز از تابستان 88 در كوچه­ي قبا كتك مي­خورد، امروز اصالت­ انقلاب زير شلاق و باتوم است و گازهاي اشك آور نه فقط ما كه اشك از چشم انقلاب درآورده و نفس­اش را گرفته. مسجد قبا كنار حسينيه ارشاد اين را شهادت مي­دهد.

- موسوي در ترافيك ماند و به مراسم نرسيد. در عوض تلفني و به كمك بلندگوي دستي كه در دست علي رضا بهشتي بود اين مطلب را به حضار در بيرون مسجد رساند.

- شنيدم رضا عطاران هم با لباس سبز آمده بود و با او برخورد شده.

- همايون اسعديان، شمس الدين و علي سياسي راد، فائزه هاشمي و مادرش، محمود دعايي و هادي غفاري از ديگر كساني بودند كه در اين برنامه ديدم يا حضورشان را شنيدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 14:8  توسط کوروش هخامنشی  | 

بیانیه شماره 9 موسوی

قلم - بیانیه شماره 9 مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان عزیز

همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران  این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟

از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.

خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند،  ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.

باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است.  فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.

باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.

به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟

به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.

به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.

مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.

به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.

چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟

مردم!

ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز  به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی  با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد. 

ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.  

مردم!

علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب  همچنان در طول سال‌ها  ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.

تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست.  به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.

 امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است.  ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.

امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.

مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:

- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.

به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید.  به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری  را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.

- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.

- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.

- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.

- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی  شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است!  متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است.  این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.

- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند.  رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.

شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانة‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای  عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.

در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.

در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما  مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.

گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و  با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:

- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی

- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند

- رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات

- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها

- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل

- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از  قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر

- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور

- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور

- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی

در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند،  به ویژه  کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام  شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای  خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. 

                                                                                                میر حسین موسوی

                                                                                                    10/4/88

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 12:29  توسط کوروش هخامنشی  | 

بیانیه طاهری امام جمعه سابق اصفهان

امام جمعه سابق اصفهان در بیانیه‌ای تاكید كرد:«من با دیده گریان و قلبی اندوه بار به عینه می‌بینم که کهنه دشمنان و مخالفان امام راحل که او را برای مبارزه و تاسیس جمهوری اسلامی تخطئه می‌کردند، امروز با تمام قوّت و با همان دشمنی تئوری پردازان قدرتمندان شده و از درون به هدم و نابودی عقاید حکومتی مرحوم امام و به موزه فرستادن عملی آن فعالانه مشغول هستند.»

آیت الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی با انتشار بیانیه‌ای نست به تحولات بعد از انتخابات موضع گیری كرد.

در بخش ابتدایی این بیانیه آمده است:«انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد از چند جهت حادثه تاریخی و حائز اهمیت است اول آنکه ملت بزرگ، بصورت یکپارچه و بانشاط و امیدوار به تغییر سرنوشت خود به پای صندوق‌های رای حاضر شدند و این بهترین هدیه‌ای بود که می‌توانست کشور و انقلاب را از بسیاری خطرات بیرونی و درونی مصون داشته و در مسیر امید و رشد و شکوفایی و عدالت حقیقی به تعالی برساند.»

آیت الله طاهری با انتقاد از رویه‌های كه در جریان انتخابات صورت گرفت كه به گفته وی موجب از دست رفتن فرصت طلایی حضور باشكوه مردم در انتخابات شد،تاكید كرد:«من به عنوان فرد کوچکی که عمر خود را به طلبگی و مبارزه و عواقب آن و خانه نشینی در این ایام گذرانده‌ام، خاضعانه و از سر درد به همه مراجع معظّم و روحانیّت محترم میگویم " کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً” من با دیده گریان و قلبی اندوه بار به عینه می‌بینم که کهنه دشمنان و مخالفان امام راحل که او را برای مبارزه و تاسیس جمهوری اسلامی تخطئه می‌کردند، امروز با تمام قوّت و با همان دشمنی تئوری پردازان قدرتمندان شده و از درون به هدم و نابودی عقاید حکومتی مرحوم امام و به موزه فرستادن عملی آن فعالانه مشغول هستند. من مطمئن هستم که روح بلند او و شهدا و سرداران بزرگ ما از این انحرافات اساسی که بر سر اصول مردم سالارانه جمهوری اسلامی آمده است نگرانند. اگر مردم را به استناد "الناس مسلطّون علی اموالهم و انفسهم" مسلّط بر سرنوشت خود بدانیم، اگر این تسلط را با آرا خود به دولت و حکومت تفویض نمودند، وظیفه آنها است بحکم امانتداری در رعایت حقوق آنان کوشا بوده و در صیانت آن امین باشند. "لا تنظروا الی طول ركوع الرجل و سجوده، فان ذلك شیء اعتاده؛ فلو تركه استوحش لذلك و لكن انظروا الی صدق حدیثه و اداء الامانته" که در این روایت ملاک تقوی و صلاحیت، راست گویی و امانتداری است نه طول رکوع و سجود و تظاهر به دین داری کما اینکه در آیه شریفه "ولایجرمنکم شنان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی" مقصود عدالت ورزی با مخالفان و دشمنان است و اگر مردم و امام جمهوری اسلامی را با آزادی و استقلال تعریف کردند، آزادی و استقلال موافقان در هرکاری که اراده کنند نیست بلکه آزادی مردم بر اساس قانون و استقلال کشور و قوانین از سلطه زورمندان است.»

وی در بخش دیگری از بیانیه خود خاطر نشان كرد:«این روزها مشاهده می‌شود که با تقطیع بعضی از فرمایشات امام که به نفع اقدامات و برنامه‌های خود تشخیص می دهند، سعی دارند پشت این چهره ملکوتی سنگر گرفته و اعمال و رفتار خود را با معترضان توجیه نمایند. من برای تنویر افکار عمومی به صراحت اعلام می‌کنم این روش‌ها ادامه همان استفاده ابزاری از دین و مقدسات و خارج کردن مخالفان از دائره امام و بدبین کردن جوانان به دین و امام اتفاق می‌افتد. آیا امام معتقد بود کسانی که باید در انتخابات بی طرف باشند، رسما وارد حمایت علنی از کاندیدای خاصی بشوند؟ آیا امام اجازه می‌داد امکانات عمومی و بیت المال مسلمین برای یک کاندیدا بدون هیچ محدودیتی استفاده شود؟ آیا امام اجازه می‌داد حیثیت و آبروی افراد این گونه در معرض و منظر مردم ملعبه بازیگران قدرت قرار گیرد؟ و آیا دین چنین اجازه‌ای به شما داده است؟ چرا چتر حمایت قانون فقط برای شما و دوستان شما است و تنها هنگامی دین، قانون و امام عزیز می‌شوند که بتوانید منفعتی از آن ببرید؟ آیا این مصداق "نومن ببعض و نکفر ببعض" نیست؟ آیا این از مصادیق عدالت است که سیّد شریف و مظلومی چون میرحیسن موسوی که در سخت‌ترین دوران‌های این کشور مسئولیّت اداره دولت را با وجود جنگ هشت ساله و محاصره اقتصادی و گروه‌های محارب و تثبیت انقلاب با موفقیت تمام طی نمود و تا آخرین لحظات عمر امام، عزیز و محبوب این رادمرد بزرگ بود، اکنون عامل استکبار، اغتشاشگر و مستوجب کیفر باشد و باید حقوقش پایمال گردد؟ بدرستی که دشمن شماره یک انسان نفس اوست(اعدی عدوک نفسک التی بین جنبک).»

آیت الله طاهری در بخش پایانی بیانیه خود تاكید كرده است:«از عموم مردم و جوانان عزیز می‌خواهم ضمن حفظ آرامش فعّال، مراقب رخنه عناصر مشکوک برای بهانه دادن به سرکوب باشند و بدانند خداوند سنّت خود را حمایت از مظلوم و هدم ظالم قرار داده است" و سیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون"»

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 12:18  توسط کوروش هخامنشی  | 

گفته های جوادی آملی در نماز جمعه دیروز

آیت‌ا... جوادی آملی در خطبه‌های این هفته نماز جمعه قم، در سخنان مهمی بهترین راه نجات از شرایط فعلی را تقوا توصیف کردند و با کافی ندانستن قانون برای حل مشکلات، جدا بودن مجری قانون از داور و نیز فقیه باتقوا و قانون‌دان را راه خروج از بحران پیچیده کنونی کشور دانستند.

به گزارش خبرنگار "آینده" این مرجع بزرگوار تقلید، با اشاره به دیدارگروه‌های مختلف در روزهای اخیر با ایشان، بخشی از اختلافات در جامعه را مصداق عذاب الهی دانستند که در صورت بیراهه رفتن، جامعه دچار آن می‌شود و تنها راه‌حل آن، انابه است، نه قانون.

عضو سابق مجلس خبرگان رهبری تأکید کرد: گاه همین قانون منشأ اختلاف است. اگر این اختلاف باشد، جز با ناله شب و روز و دعا حل نمی‌شود.

حکیم و فقیه برجسته جهان اسلام خاطرنشان کرد: حالا گفته‌اند فصل‌الخطاب قانون است، بسیار خوب، اما قبل از اسلام کشورهای متمدن تفکیک قوا داشتند، مال این قرن و آن قرن نیست. الان هم کشورهای اسلامی و غیراسلامی دارند. معلوممی‌شود این جزو فطرت و بنای عقلاست.

معنای تفکیک قوا این است که یک عده قانون وضع می‌کنند، یک عده اجرا می‌کنند، سومی می‌بیند آیا قانون درست اجرا شد یا نه؟ تفکیک قوای مملکت به سه قوه مقننه و مجریه و قضائیه این است. این که کسی خودش قانون وضع کند و خودش اجرا کند و خودش قاضی باشد، مشکل دارد.

حالا ما گفته‌ایم فصل‌الخطاب قانون است. اما همان که دارد اجرا می‌کند، می‌گوید کار من مطابق قانون است. تطبیق قانون بر کار او به دست اوست، اندراج کار او تحت قانون هم به دست اوست و این مشکل‌آفرین است.

این را هم بدانید که در ایران "از خارجی هزار، به یک جو نمی‌خرند". بعد از این که کشور نظام مقتدر دارد، رهبر آگاه دارد، ملت متقنی دارد، از خارجی هزار به یک جو نمی‌خرند.

کسانی که با آن مصاحبه سی سال قبل که برخی روزنامه‌ها آن را چاپ کردند، آشنایند، می‌دانند همین حرف‌ها سی سال قبل گفته شد. وقتی مجلس خبرگان قانون اساسی اصل ولایت فقیه را تنظیم کرد، یک مصاحبه‌ای کردند. در آن مصاحبه مبسوط این سخن مطرح شد که درست است قانون بخشی از مشکل را حل می‌کند، اما قانون‌شناس عادل، مجری قانون که ولی‌فقیه است، موجب ناامیدی بیگانه است.

مفسر برجسته قرآن و از نظریه‌پردازان شاخص تئوری ولایت فقیه تأکید کرد: وقتی یک رهبر آگاه باشد،‌یک علوی منش باشد، ‌قانون‌شناس و قانون‌دان و مجری قانون باشد، داشتن یک فقیه جامع‌الشرایط موجب یأس بیگانه است. اینجاست که خدا می‌فرماید: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم. یأس کفار یک قرآن‌شناس، مجری قرآن و قرآن‌دان می‌خواهد. وقتی علی روی کار آمد، فرمود، دیگر راه برای نفوذ بیگانه بسته است.

داشتن یک فقیه آگاه، رهبر آگاه و متدین و هوشیار این نتیجه را دارد.

امام جمعه موقت قم ادامه داد: بنابراین ما وقتی متحد شدیم، ذات اقدس اله فیض را به ما می‌رساند، همه یک راه را می‌رویم. خدای سبحان در سوره زمر فرمود دل‌ها در تسخیر من است. با موعظه مردم متحد نمی‌شوند. با وعده و وعید مردم متفق نمی‌شوند. به پیغمبر فرمود، تو تمام ذخایر زمین را هم رایگان تقسیم کنی، مردم متحد نمی‌شوند. دل به دست مقلب القلوب است که در سایه دعا دل‌ها را متحد می‌کند.

ملت وقتی به مقصد می‌رسد که متحد باشد. مرز ما با خارجی‌ها مشخص است. آن‌ها خود را به زحمت نیندازند.

استاد برجسته اخلاق ادامه داد: مواظب زبان‌ها هم باشیم. درباره کسی حرف و نوشتار بد نداشته باشم، در خطبه قبلی نماز جمعه هم گفته شد. ما یک جا را باید نگاه داریم که وقتی سرمان به سنگ خورد،‌به آن‌جا بیاییم و آن حرم امن نماز جمعه است. دیانت است،‌حوزه و مرجعیت است. این‌ها را باید حفظ کنیم.

اگر اختلافی پیش آمد، این‌جا باید سالم بماند. همه اشخاص، همه مکان‌ها، همه منابر و تریبون‌های دیگر را نمی‌شود آلوده کرد به این سمت و آن سمت.

مواظب باشید که یک‌جا را پاک داشته باشید. بسیاری از شما طلبه‌اید، درباره نماز گفتند یک اتاق را مصلی قرار بدهید و آن‌جا دعا و نماز بخوانید و رفت و آمد و خواب نداشته باشید تا در آن‌جا یا ا... بگویند و جواب بشنوند. یک‌جا را باید پاک داشته باشیم.

بعد ببینیم آیا همان کسی که داور است، همان مجری است یا نه؟ این‌ها را باید حل کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 12:16  توسط کوروش هخامنشی  | 

هر ایرانی یک رسانه ملی

پیامبر اعظم (ص) : (( الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم - ملک با کفر می ماند اما با ظلم نمی ماند))

واویلا ، چه افتضاحی، چه شوری و چه برخورد ناجوری، مردم، همه از پیر و جوان، زن و مرد، همه سبز ها و سپید ها، هم دل و هم صدا ، همراه و هم نفس ، در تلاش جهت احقاق حقوق حقه خود هستند. این روزهای برایم تداعی گر صحنه هایی ست که در تلویزیون، از صدر انقلاب نشان می دهند. در این چند روز و در درگیری ها، گاهی شاهد صحنه های دلخراشی بوده ام که متاسفانه بعضاً از نزدیک نیز، درک کرده ام. در ملا عام، جوان را به بدترین شکل تنبیه می کنند به جرم اینکه چرا در زمان و مکان نامناسب متولد شده و کماکان در قید حیات است. بماند که جوانان ما در صفت حیات هم نیستند، چه رسد به قید! در تجمع دانشگاه گیلان، بنده شاهد جنایت و وحشی گری یگان شخصی (لباس شخصی) بودم و دیدم چگونه به اتوبوس های حامل دانشجویان معترض، که قصد خروج داشتند و بعلت تجمع یگان شخصی، جلوی درب دانشگاه، نمی توانستند خارج شوند، حمله کردند. البته درایت حراست دانشگاه، موجب شد تا اتوبوسهای دانشگاه، دانشجویان را از محوطه علوم پایه خارج کند وگرنه، نمی دانم چه بلایی بر سر دوستانم می آوردند. به هر ترتیب، در هنگام خروج، اتوبوس ها از وحشی گری یگان شخصی در امان نبودند و این برادر کشان، با هرچه که در دست داشتند، به اتوبوس های حامل دانشجویان حمله ور شدند.

چوب، پاره آجر، سنگ و حتی شیشه نوشابه و هرچه آنچه دم دستشان بود، به سمت دانشجویان پرتاب کردند و شیشه های اتوبوس، بر سر دانشجویان فرو ریخت. تمام وجود بچه ها خرده شیشه بود و به محض دست کشیدن به سر و صورت، با چهره ای خونی روبرو می شدی. البته این همه کاری نبود که یگان شخصی در قبال دانشجویان انجام داد. آنها قبل از حمله و خروج فرزندان ایران از دانشگاه، با شعار هایی که به نظرم برازنده خودشان بود تا دانشجویان، قصد در تحریک عدالتخواهان داشتند. شعار هایی از جمله : منافق حیا کن، دانشگاه رو رها کن – مرگ بر منافق و ... که البته دوستان فقط با شعار ((زنده باد مخالف)) به آنها جواب می دادند.

نمی دانم معنای این حرکات چیست ؟ فرق ما با طاغوتیان چیست ؟ اگر گفتیم طاغوت نباشد، خواستیم حکومت حق را بر مسند قدرت بنشانیم. اما آیا حق جدای از مردم و خواست مشروع آنان است؟ مگر این کشور قانون ندارد؟ هرچند از نظر من اشکالاتی به قانون اساسی وارد است، اما اگر همین اصول هم به درستی و مساوات اجرا شوند و اصول معطل مانده قانون اساسی، از جمله آزادی های فراوان مذکور در قانون (آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی اقوام، آزادی اقلیت ها و ... )، نادیده انگاشته نشود، شاهد رشد روز افزون و چشمگیر ایران عزیز، در منطقه و جهان خواهیم بود.

مردم ما چیزی جز حق خود نمی خواهند. اگر کسی بگوید می خواهم بدانم رای من کجاست، باید با گاز اشک آور و چماق و گلوله و مشت و لگد پاسخ بگیرد ؟ مگر همه ما ایرانی نیستیم؟؟

به برادر بسجی ام می گویم :

عزیز دلم تو هم همچون من، از همین آب و خاکی. ما اول ایرانی هستیم و بعد مسلمان، حتی اگر بلعکس هم باشد، عرض بنده نفی نمی شود. آیا تاکنون به این فکر کرده ای، شاید کسی که در خیابان، مورد ضرب و شتم قرار می گیرد، یکی از عزیزان تو باشد؟ شاید یکی از دوستان امروز تو، در حال نثار مشت و لگد، به یکی از دوستان دیروز تو باشد. اگر فردا بفهمی که یکی از دوستان دیروزت، در همین درگیری کشته شده، چه حسی خواهی داشت وقتی خاطرات گذشته را مرور می کنی؟ آیا فکر نمی کنی فردا خودت را ملامت کنی که شاید تو هم، دوست دیگری را از پای درآوردی؟ آیا در جمهوری اسلامی، گفتن شعار ((الله اکبر)) جرم است؟ چرا با الله اکبر گویان، اینگونه مقابله می کنید؟ آیا ارزش حفظ حکومت، بیش از جان هموطنان مان است؟؟ آیا تو هم همچون عده ای کوردل، فکر می کنی این جنبش عدالتخواهانه، توطئه دست استکبار است؟؟ آیا تو هم معتقدی دست آمریکا و انگلیس و ... پشت این ماجرا دیده می شود؟ اگر واقعاً اینطور فکر می کنی پس وای بر تو !
تا کنون شنیده ای ((تعز من تشأ و تذل من تشأ)) ؟ هرکه را خدای خواهد عزیز شود و هرکه را او بخواهد، ذلیل ! پس به مردم و مشروعیت بخشی آنها نگاهی ویژه داشته باش چون خداوند همان کند که خلق را نیکوتر و شایسته تر است و همین خدا، سرنوشت خلق را بر عهده خویش نهاده. اگر معتقدیم مولایمان علی (ع) است، باید بر این نکته توجه داشته باشیم که علی سالها خانه نشین شد، چون مردم او را نخواستند و سپس، وارد میدان شد، وقتی مردم از وی خواستند، با عنایت به اینکه در تمام این مدت، مشروعیت الهی همراه وی بود !

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:41  توسط کوروش هخامنشی  | 

ندامت نامه مسعود دهنمکی

مهم:ندامت نامه مسعود دهنمکی...(نفرین ابدی خداوند بر نظام توتالیتر و ماکیاولیستی حاکم بر ایران!!)

چه سخت است که بخواهی از ننگ بر پیشانی سخن بگویی اما واژه­گان را کم داشته باشی. چه سخت است که بخواهی از دیروز صحبت کنی اما این گمان را داشته باشی که چه زود دیر شده است. چه سخت است که بخواهی از زرخرید شدن خود سخن به میان آوری و قطرات شرم را بر پیشانی خود ببینی. هرگز عبدالحسین الله کرم را بخاطر دعوتش از من در تشکیل گروه انصار حزب الله و عضویت در کادر مرکزی آن که بعدها به گروه فشار در میان عموم مردم شهره گشت، فراموش نمی­کنم. در گام­های نخست تأسیس و دیدار با رهبر معظم انقلاب این گمان را داشتم که در مسیری علی­وار ورود یافته­ام. اما هنگامی که خون کشته­شدگان حادثه کوی دانشگاه در 18 تیر را بر پیراهن خویش دیدم، مرحله تردید را در خویش بازیافتم. ماجرای قتل عام درمانی تیم سعید امامی و انقلاب فرهنگی و هنری و سیاسی او همه شبهات ذهنی­ام را از این که، من یک فاشیست تمام عیار شده­ام زدود.
نمی­دانم شاید این ساعت دیوانگی من است که این سطور را می­نگارم. در مصاحبه با کریستین امانی­پور من به صراحت از عملکرد فضای وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران و ماشین آدمکشی آن به طرز وقیحانه­ای حمایت نمودم. کاش هرگز زاییده نمی­شدم تا شاهد شلیک مرگبار مهدی صفری تبار به چشم و جمجمه ابراهیم عزت­نژاد در حادثه کوی دانشگاه باشم.
کاش از مادر، بی­دست متولد می­گشتم تا توان حمل زنجیر و قمه نمی­یافتم و از این رو ضربات غیرانسانی بر بدن فرزندان این خاک و مرز و بوم نمی­نواختم. کاش در همان روزنامه دگم و کج­اندیشانه یالثارات الحسین می­ماندم و قصارات نگارشی خویش را ادامه می­دادم.

کاش هرگز فیلمساز نمی­شدم تا چشم شیشه­ای سینما این چنین رسوایم سازد. خداوندا تو را به کرمت سوگند می­دهم که روسیاهم مساز. تو را به جمال واسعت قسم می­دهم که دل شکسته­ام را مرحم باش. در ازای گناه گذشته­ام در این زندگانی فانی، شماتت و عقوبتم کن تا سبکبالی روان و روح را حس نمایم.
بنده مسعود ده­نمکی در پیشگاه ملت سوگند یاد می­کنم که حامی مظلومان و دل­سوخته­گان ایران زمین باشم و از عملکرد تیره و نابخردانه خویش در گذشته و همکاری و عضویت­ام در گروه انصار حزب­الله و فشار اعلام برائت و پشیمانی می­نمایم و رفتار دیکتاتوری حاکمان امروز ایران را که با زبان دین و ائمه اطهار اقدام به دروغ­پردازی می­نمایند و کاخ­های قارونی از جواهر برای خاندان خویش می­سازند را محکوم می­نمایم.
نفرین ابدی خداوند بر نظام توتالیتر و ماکیاولیستی حاکمی که امروز در ایران به شکل انفرادی خویش را ولی نعمت همگان می­داند و خود را بر تارک ولی امر مسلمین جهان نهاده است.
سربازان گمنام واقعی امام زمان را در شرایط کنونی به اجرای عدل و همدلی با مردم دعوت می­نمایم و از آنان تجدیدنظر در ایدئولوژی شخصی و هسو با مصلحت واقعی مردم ایران را خواهانم. رفتاری که بنده به عینه در یک دوست هم­اکنون یافته­ام. جناب آقای علیرضا شیرازی مدیر محترم سایت بلاگفا از مصادیق دوستان عزیز و صالحی است که در چند سال گذشته همکاری گسترده­ای با تشکیلات امنیتی و اعضا وابسته به وزارت اطلاعات داشته است. لذا در شرایط حاضر در روند همکاری خویش با دوستان امنیتی تجدیدنظر جدی­ای را انجام داده است و تبدیل به اسوه و الگویی برای حقیر و سایر اعضا شبکه امنیتی انصار حزب الله و بچه­های معاونت امنیت داخلی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران گشته­اند.
از این که در زمان حاضر دست حقیر بسته­تر از آن است که توانایی انجام کاری جهت آزادی بیان مردم ایران داشته باشم سخت دلتنگ و رنجیده­خاطرم. از آن که با ابزار سینما نمی­توانم صدای واقعی ملت ایران را به جهانیان برسانم، سخت افسرده­حالم.
از آن که آیات عظامی همچون آیت­الله حسین­علی منتظری از بیان اظهارنظر آزاد محروم گشته­اند، سخت نادمم. از عزیزان و دست­اندرکاران سینمای ایران بواسطه ساخت سفارشی و اجباری و حمایت مالی­شده پروژه اخراجی­ها از سوی نهادهای رسمی وابسطه به سپاه­ پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات، ابراز شرمندگی می­کنم. تمامی تلاش خویش را بکار خواهم گرفت که در حرکتی عادلانه و مردمی پروژه اخراجی­های 3 را به شکل مستقل و غیرسفارشی تولید نمایم.
از همه عزیزان به جهت اعتماد به این حقیر نهایت امتنان را دارم و در همین لحظه اعلام می­دارم که مرگ بزرگترین حق خالق بر مخلوق است. لذا مرگی که بدست مخلوقی بر مخلوق دیگر تحمیل گردد، اوج
بی­عدالتی و ذلت است. حقیر را از مرگ و ترور خوفی نیست و امیدوارم با ارائه بخشی از ناگفته­های
زندگی­ام، خویشتن را در بستر زمان تطهیر ساخته باشم.
مرگ و فنا بر حکومت و حاکم انحصارطلب و مستبد.
مسعود ده­نمکی
1 تیرماه 1388

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 14:52  توسط کوروش هخامنشی  | 

بیانیه سید محمد خاتمی

بسم الله الرحمن الرحیم
حضور مردم در صحنه از دست آوردهای بزرگ انقلاب اسلامی است که باید آن را پاس داشت و راههای آن را گشاده تر کرد. این حضور شکوهمند از همه بخش ها و گروههای سنی و صنفی در ایران یک پیام روشن دارد که مردم صاحب کشور و انقلاب اند. این پیام را امروز نیز باید دریافت؛ سکوت اعتراضی و رفتار مدنی مردم در راهپیماییها هم نشانه رشد و بیداری و مسؤولیت پذیری مردم است و هم حکایتگر این واقعیت انکار ناپذیر است که مردم دارای حقوق اساسی و مشخص هستند که هر نظامی موظف به رعایت آنهاست. تبلیغات تحریک کننده و اهانت آمیز نسبت به مردم که همواره مستقل عمل کرده اند و انتساب حرکت سالم آنان به بیگانگان خود جلوه ای از اعمال سیاست های نادرست است که سبب دورتر شدن مردم از حکومت می شود.
در ایران انتخاباتی برگزار شده است و انبوهی از مردمان بزرگوار که آن حماسه حضور را آفریدند نتیجه اعلام شده را باور ندارند و به آن معترض اند. اعتماد عمومی در این زمینه لطمه دیده است و بستن راه اعتراض مدنی به روی مردم به معنی گشودن راههای خطرناکی است که خدا می داند به کدام سرانجام برسد.
باید حق مردم را پاس داشت و در عین تدبیر در برابر هرگونه تشنج و تشنج آفرینی و ناامنی (که از ساحت مردم به دور است) باید از شیوه های پرهزینه و زیانبار برای نظام و مردم از جمله مقابله نظامی و خشونت فاصله گرفت و همگان در جهت ترمیم اعتماد عمومی که پشتوانه اصلی نظام و کشور است برآییم و حرکت کنیم.
ضرب و جرح و ارعاب که نمونه تأسف آور آن را در روز شنبه شاهد بودیم و موجی از دستگیری از زنان و مردان و نخبگان سیاسی و فرهنگی کشور از اولین ساعات اعلام نتایج تاکنون و ممانعت از اجتماعات آرام و باوقار مردم که از نشانه های فرهنگ بالای هموطنان است، مشکلات را افزون می کند.
فرصت ها به سرعت می گذرد و به تهدید تبدیل می شود، در حالی که بر این باورم که هنوز راه رهایی از این وضعیت آشفته بسته نیست و نیازی به امنیتی کردن و نظامی کردن فضا ندارد.
ارجاع امر به مرجع یا مراجعی که باید حافظ حقوق مردم و مجری انتخابات سالم و آزاد و ناظر بر آن باشند، ولی خود مورد انتقاد و شکایت اند راه حل مسأله نیست.
در بازگشایی این گره چرا نگاهی به روش و سیرت حضرت امام نداریم که در موارد مشابه بوده است و می تواند و باید مورد تأسی و اهتمام قرار گیرد.
تعیین هیأتی عادل، کاردان، بیطرف و شجاع که به ویژه مورد اعتماد معترضان هم باشد و پذیرش داوری منصفانه آن هیأت راهی برای عبور از این مرحله و گامی مثبت در جهت تقویت نظام و بازسازی اعتماد عمومی و نیز نشانه تصمیم گیری خطیر و گره گشا در هنگامه های حساس به نفع مردم و در جهت آرمانهای انقلاب است.
آزادی سریع دستگیر شدگان و زندانیهایی که موجب نگرانی عمیق خانواده های آنان و بسیاری از مردم شده است و نیز بازکردن راههای ارتباطی و اطلاع رسانی که متأسفانه همه را بسته اند می تواند فضای جامعه را تلطیف کند.
از سوی دیگر اعتراض و انتقاد به شیوه مدنی و به دور از هرگونه ناآرامی را که حق مسلم مردم است باید همگان پاس داریم.
نفی خشونت و تغییر فضاسازی کین توزانه و دشمن آفرین و مبتنی بر تهمت و افترا به فضای جدید مبتنی بر حقیقت، به محبت و دوستی و تعامل با یکدیگر نیز باید سرلوحه عمل قرار گیرد.
در این صورت است که هر هزینه ای که پرداخت شود نظام با همه ارزشهایش مصون و محفوظ خواهد ماند.
مردم حضور دارند و همچنان در انتظارند، این حضور را باید محترم شمرد.
ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله * علیه توکلت و الیه انیب

سید محمد خاتمی
31 خرداد ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 14:53  توسط کوروش هخامنشی  | 

نام بازرگان به خامنه ای

جناب آقاي سيد علي خامنه اي، نميدانم با چه زبان و از كدامين ظلم و جنایتى با شما سخن بگويم كه مشفقان و دلسوختگان ملت نگفته باشند؟ در نظام متمركز و مطلقه اي كه همه راهها منتهي به رأي و تصميم شخصي شما گشته، نامه هاي ناصحانه متعددي در ارتباط با تقلب انتخاباتي وسركوب خونين معترضين به جنابعالي نوشته شده كه هيچكدام هم پاسخي دريافت نكرد ه اند. بنده نيز اميدي ندارم اين نوشته از كانال هاي كنترل شده ارتباطي بيت بگذرد و به رؤيت شما برسد، با اين حال بنا به وظيفه ملي و ديني خود نكاتي را يادآور مي شوم.
در نظام ولايت مطلقه فقيه، شما و تئوريسين هاي اين تِز مدعي هستيد مشروعيت خود را نه از آراء اكثريت مردم، بلكه ازپيوند به ولايت اهل بيت مطهر پيامبرمكرم اسلام مي گيريد. سرسلسله ولايت و عرفان در مكتب تشيع اميرالمومنين علي(ع) است كه ديدگاه سياسي خود و معيارهاي مطلوب حكومتي را در "عهدنامه اي" كه به "منشور حكومت اسلامي" شهرت يافته، تدوين كرده است. عهدنامه اي كه براي اداره سرزمين بزرگ مصر به "مالك اشتر" سپرده تا درماموريت خطير خود به عدالت رفتار كند. بنابراين بر آن شدم عملكرد شما در وقايع خونبار اخير را در عرضه به اين منشور، كه تبلور عصاره تجربيات حكومتي نخستين امام مكتب تشيع است، مورد ارزيابي و مقايسه قرار دهم. گرچه اين نكات را بهتر از من مي دانيد، اما خواستم به
مصداق:"فذكرفان الذكري تنفع المومنين"، هرچند خوشايند شما و چاپلوسان نباشد، هم يادآوري كرده باشم، و هم به كساني كه ولايت شما را از نسخ همان ولايت مي دانند تفاوت زمين تا آسمان را به توفيق حق نشان دهم.
الف – بدبيني ملت به رهبري
جناب آقاي خامنه اي، ميليون ها ايراني آزاده، به حق يا باطل، شما را در حوادث اخير به خاطر حمايت بي دريغتان از رئيس جمهورو تقلب
آشكارانتخاباتي همكاران او، عامل اصلي تشنجات و كشتارها مي دانند وسياست هاي يك طرفه و استبدادي شما را محكوم و عدالت و صلاحيت رهبري تان
را انكارمي كنند. جنابعالي مسلماً چنين قضاوتي را بر نمي تابيد، اما مدعي پيروي از كسي هستيد كه (در همان عهدنامه) فرمود:
اگر ملت برتو گمان ستمگري برَد( حكم ترا ظالمانه بشمارد)، عذر خويش را با شفافيت تمام براي آنها بيان كن و بدگماني مردم را با دلائل
روشن از خود دور ساز. مسلماً در اين (تمكين به حقوق و حاكميت مردم) رياضتي است كه بايد بر خود دهي، و رفاقتي است با مردم، و
رسيدني است به آرمانت كه بايد برپاداشتن مردم در راه حق باشد (بند ١٣٠ عهدنامه).
نم اما شما جز تأييد شتابزده صحت انتخابات پيش از زمان قانوني آن و مردود شمردن ادعاي مخالفين بر تقلب درامانت آراء، نه تنها هيچ دليل و طقي
جز پافشاري بر درستي و "شيريني"! آن ارائه نداديد، بلكه نيروهاي سركوب تحت فرمانتان را از "تلخي" عواقب كشتار منع نكرديد. در حالي كه بايد به
جاي تهديد و توبيخ، با عدالت و انصاف و عذرخواهي ازملت، آنها را آموزش و رشد مي داديد.
با وجود بسته شدن خبرگذاري ها و همه امكانات و ابزار رسانه اي قابل كنترل، براي بي خبر نگه داشتن توده هاي مردم از سركوب سازمان يافته
حاكميت، به نظر نم يرسد براي شما محدوديتي براي آگاهي ازعوارض اين قلع و قمع باشد. آيا هرگز گزارش و عكسي ازشهدا و مجروحين وقايع اخير را
به سمع و نظر شما رسانده اند؟ آيا مي دانيد نزد خدا و خلقش، به عنوان تصميم گيرنده اصلي و مسئول مستقيم آنها پاسخگوي در دنيا و آخرت هستيد؟ از
دو حال خارج نيست؛ يا مي دانيد، يا نمي دانيد. اين سئوال را رهبر سلف شما در آستانه انقلاب از شاه كرد. آيا به ياد نمي آوريد!؟
اقم اختلاف ميان م رهبري و ملت، امري بسيار طبيعي و عادي در ساير كشورهاست، در نظام ولايت فقيه، همواره اين مردم هستند كه صغير و مهجور
و محتاج سرپرستي هستند و حق هميشه با رهبري است و نظر او "فصل الخطاب" و "حكم حكومتي"اش حذف كننده هرحركت فكري است. اما در همان
"عهدنامه"، در تنازع احتمالي رهبر با ملت (مشابه چنين حوادثي)، تصريح شده است طرفين موظفند به كتاب و سنت (قانون) مراجعه نمايند ورهبري هيچ
.( حق ويژه اي بر ديگران ندارد (بندهاي ۶٣ تا ۶۵
هنماخ جناب آقاي اي، اينك متاسفانه ميان شما و بخش عظيمي از ملت اختلاف و فاصل هاي عميق افتاده است كه در صورت لجاجت و ب ياعتنائي به
حقوق مردم، ميرود خداي ناكرده به جنگي داخلي و برادركشي منتهي شود آثار چنين فتن هاي كه تا ابد بر پيشاني عاملان آن باقي مي ماند، نام نيكوئي از
شما باقي نمي گذارد.
ريوصت هب توجه تان را زشتى ازاين اوضاع در فرازي ديگر ازعهدنامه جلب ميكنم:
اگر ملت بر رهبري چيره گردد (نظام مديريت گسسته شود) يا رهبري به ملت ستم كند، در اين هنگام اختلاف كلمه پديد م يآيد و نشانه هاي
زورگوئي قدرت آشكار مي گردد، فريب كاري هاي ديني زياد مي شود ، عمل به سنت هاي نيكو متروك مي ماند، هر كس به دلخواه عمل
ميكند، احكام معطل مي ماند، دردها و بيماري هاي(جسمي و روحي) مردم افزون مي شود، هيچ كس از پايمال شدن حق بزرگ و رواج امور
.( باطل بيمي به دل راه ندهد (بي تفاوتي مردم). در اين هنگام نيكان به خواري و بدكاران به عزّت مي رسند(خطبه ١۶٠
ب- انتقاد به رهبري
جناب آقاي خامن هاي، علي(ع) كه شما سالي را به ياد او نامگذاري كرديد، در همان آغاز خلافت، صريحاً مردم را به ح قگوئي (انتقاد) از خود و
نظردهي (مشورت) دعوت و تأكيد كرد: "من بالاتر از اين نيستم كه اشتباه نكنم، مگر آنكه خدا كفايتم كند" (خطبه ٢١۶ ) و در متن عهدنامه معروف
خود به مالك هشدار داد:
بايد نزدي كترين وزيرانت از نظرقرب مقام كسي باشد كه بيشترين حرف تلخ حق را به تو ميزند و آنگاه كه عملي از تو سر مي زند كه
( خدا از اوليائش ناخوش دارد، كمترين ياري را به تو مي رساند، ... همكارانت را به جد بياموز تا تو را ستايش و بي جهت تجليل نكنند. (بند ٣٣
شما اگر در حوادث اخير به جاي دستگيري گسترده رهبران گروه هاي سياسي و صاحب نظران دلسوزملك و ملت، از بيم واهي بهره برداري از
نيروي خشم ملت، و اعتمادتان به تحلي لهاي اطرافيانتان، طبق فراز زير با آنان گفتگو و رايزني م يكرديد، آيا به صلاح خودتان و ملك و ملت مظلوم نبود؟
يم هك ( تا آنجا تواني با دانايان و حكيمان (كارشناسان) در تثبيت آنچه امور كشور را به اصلاح و مردم را به پا مي دارد مذاكره كن. (بند ۴٠
رهبران فكري و سياسي مردم كه جاي خود دارد، شما طبق اين عهدنامه وظيفه داريد بخشي از اوقات هفته را به شنيدن نظريات كساني كه به شما
انتقاد دارند، اختصاص دهيد:
بايد قسمتي از اوقات خويش را به كساني كه مطالباتي ازخودت دارند اختصاص دهي و در مجلسي عمومي كه نهايت تواضع را به خاطر خدا
انجام مي دهي، بدون حضورنيروهاي نظامي، حراستي (امنيتي) و پليس، شخصاً حضوريابي تا گويندگان (شاكيان) بدون لكنت زبان با تو سخن
بگويند، كه من از رسول خدا، نه يكبار، كه به كرات شنيدم كه مي فرمود: هرگز نظامي را كه حق ضعيف بدون لكنت زبان از قوي ستانده
( نمي شود، نمي توان نظام مقدس (پاك و مبراي از عيب) شمرد... ( بندهاي ١٠٩ تا ١١١
هنماخ جناب آقاي اي، هواداران شما با كدام معيار، حكومتي را كه مطالبه امانت درآراء انتخابات را با ضرب و شتم و ابزار قتاله پاسخ م يدهند، نظام
مقدس!! مي شمارند؟ شما وقتي كارهاي بزرگ را به اشخاص كوچك م يسپاريد، براي حفظ موقعيت خود از هيچ اقدامي فروگذاري نم يكنند. به راستي
منطق شما درحمايت مستمر از آقاي احمدي نژاد، كه مملكت را با عملكردش در آستانه نابودي قرار داده، جز نزديكي به افكار خودتان، آنچنان كه در
نماز جمعه گفتيد، چيست؟ نمازي كه فرصت استثائي خدائي بود تا جامعه را با قبول تقلب وقضاوت منصفانه خودتان به آرامش بياوريد. اما در "عهد نامه
علي" آنگاه كه ضوابط گزينش كارگزاران را: داشتن تجربه، حياء، خانواده صالح، سابقه در اسلام پيشگام (نه متحجر)، اخلاق كريمانه، بي طمعي مالي،
عاقبت انديشي و ... تبيين ميكند به گونه ديگري توصيه شده است:
هن ( كارگزارانت را پس ازآزمايش به كار بگمار، با تمايل شخصي و رأي فردي. كه اين شيوه ظلم است و خيانت (به ملت). (بند ٧٢
ج- سركوب مخالفين
كشتارهاي فجيعي كه در برخورد با دانشجويان و يا در تظاهرات مسالمت آميزخياباني در حوادث اخيرتوسط نيروهاي تحت فرمان مستقيم وغير
مستقيم شما رخ داده است، تماماً حكايت از عزم راسخ آن مقام در قلع و قمع مخالفيني م يكند كه جز تجديد انتخابات مهندسي شده درخواست ديگري
ندارند. گويا فدا شدن هزاران نفر براي به كرسي نشاندن تصميم رهبري و ناديده گرفتن ميليونها درخواست منطقي اهميتي در نظام ولائي شما ندارد!؟
اگر از خاطر نبرده باشيد، ۵۶ سال قبل در بيدادگاه نظامي شاه، وقتي مرحوم طالقاني و ساير سران نهضت آزادي محاكمه مي شدند، مهندس بازرگان
پس از دريافت محكوميت ده ساله خود خطاب به تيمسار"قره باقي" رئيس دادگاه گفت:
اق ما آخرين گروهي هستيم كه با زبان نون وبه شيوه مسالمت آميز با شما سخن مي گوئيم. با محكوم كردن ما ملت خاموش نمي شود بلكه با زبان
ديگري با شما سخن خواهد گفت.
تكرح دعب ده سال هاي چريكي درجنگل هاي "سياهكل" و عمليات مسلحانه شهري جايگزين مبارزات مسالمت آميزپارلماني شده بود. تشكيلات
شما استثنا نيست و قوانين الهي شيخ و شاه نمي شناسد.
تخس شما اين سري و قاطعيت را به نفع نظام ولائي مي دانيد، اما در فراز ديگري از منشور حكومتي على (ع) نظر ديگري عنوان شده است:
اهنوخ ترا هشدار ميدهم در باره (جان مردم) و خون ريزي به ناحق. زيرا هيچ عاملي بيش از كشتاربه ناحق موجب بروز نابساماني هاي اجتماعي
(نقمت) و پي آمدهاي تخريبي عظيم و زوال و بريده شدن مدت (حكومت) نمي گردد .... مبادا پايه هاي سلطنت خويش با ريختن خون حرام
( تقويت كني كه چنين شيوه اي نه تنها موجب تضعيف و سستي اركان حكومت، بلكه زوال و انتقال آن (به نظامي ديگر) مي شود. (بند ١۴١
هنماخ جناب آقاي اي، شما كه اجازه نم يدهيد خبرنگاران داخلي و خارجي از صحنه هائي كه هوادارانتان آفريده اند، فيلم و گزارشي تهيه كنند، آيا
مستقل از فضا و فيلتري كه پيرامونتان ايجاد كرده اند هرگز فرصت كرده ايد نيم نگاهي به عكس ها و فيلم هائي كه جوانان جسور با موبايل هاي خود از
جنايت هاي مأمورانتان گرفته اند بيندازيد؟ آيا حمله نيروهاي سركوبگر در لباس شخصي را كه همچون گرگ به جان جوانان برومند وطن افتادند ديده ايد؟
مگر امام علي(ع) در همان عهدنامه هشدار نداده بود:
مبادا، همچون درندگان به جان مردم افتاده و خورد نشان را غنيمت بشماري. آنها از دو حال خارج نيستند؛ يا برادر ديني تواند و يا همنوع تو (بند
.( ٩ و ١٠
البته شما در نماز جمعه با فرافكني زيركانه اي مسئوليت اين جنايت ها را به گردن "تروريست هاي نفوذي"! انداختيد كه در پوشش تظاهرات خياباني
ضربات تروريستي خود را وارد مي كنند. عجبا، چگونه است كه تروريست ها اهداف خود را همواره از ميان دانشجويان معترض دانشگاهها و در ميان
مردم عادي انتخاب مي كنند!؟
ديتفگ:" اينكه بروند دانشگاه و جوان دانشجوي مؤمن و حزب اللهي را آنهم با شعار رهبري مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون مي كند"!
اگر چنين احساسي صادقانه است، چرا براي يكبار هم كه شده دستور نمي فرمائيد نيروهاي انتظامي شما با نيروهاي رسمى با لباس شخصي برخورد و آنها
را دستگير كنند؟
م امام علي به مالك اشتر، با آنكه مطمئن ترين ياور او بود، در دفاع از حقوق ردم تازه مسلمان مصرو پرهيز او از اتخاذ شيو ههاي خشن در برخورد با
مردم فرمود:
اگر به خطا كسي را كشتي يا تازيانه ات، يا شمشيرت، يا دستت در عقوبت از حد گذرانيد، يا با مشت و بالاتر از آن، به ناخواسته مرتكب قتلي
شدي، نبايد گردن كشي و غرور قدرت تو مانع آيد كه خون بهاي مقتول را به خانواده اش بپردازي.
هنماخ جناب آقاي اي، در نظام ولايتي شما خونبها كه پيش كش! جنازه جوانان را هم به خانواده هاشان به راحتي تحويل نمي دهند تا بر آنان عزاداري
كنند!؟ اين است رأفت وعطوفت اسلامي ادعائي شما!
شما با تحريك عواطف مذهبي نمازگزاران، بخش عظيمي از ملت را فريب خوردگان يا وابستگان به بيگانه شمرده و مرتكب ظلم عظيمي مي شويد.
شما ناله و نفرين مادران داغدار وفرزندان شكنجه شده آنان را نمي شنويد اما در نظام خداوند سميع و عليم ناله والدين "ندا"هاي مقتول بدون جواب
نمي ماند.
)دنب ١٩ ) هيچ عاملي براي تغيير نعمت ها (راحت و رفاه و امنيت و آزادي) در جامعه و شتاب گرفتن نقمت ها (نوميدي، اعتياد، فساد، فحشاء و ...)
مؤثرتر از قدرت گرفتن يك حكومت بر پايه ظلم نيست. زيرا خداوند شنواي دعاي شكنجه ديدگان و در كمين ستمگران است.
د- شخصيت پرستي مشركانه
جناب آقاي خامن هاي، ملت ما در انقلاب سال ۵٧ ازطاغوت زمان كه نماد طغيان استبدادي يك فرد بود، نجات يافت و به حاكميت ملي رسيد.
اينك پس از ٣١ سال، گرچه ظواهر و عناوين عوض شده، اما همچنان در بر همان پاشنه مي گردد و اكثريت ملت درنظام ولايت مطلقه و شوراي نگهبان
و ساير نهادهاي وابسته، از حاكميت خود محرومند. شيوه هاي شخص پرستي و بت سازي مشركانه از مقامات و تملق و چاپلوسي، سكه رايج زمانه است و
بر خلاف امام علي كه در طرد و دفع متملقين فرص تطلب از هيچ فرصتي دريغ نم يكرد، متأسفانه ديده نم يشود مقام رهبري ابراز برائتي از چنين
چاپلوساني كرده باشند. گويا اين فراز زير از عهدنامه به كلي فراموش شده است:
هرگاه از اقتدارخويش احساس ابهت واوج خيال (در آسمان جاه و مقام) كردي، نگاهي به عظمت ملك خداوند بر بالاي سرت بيفكن و قدرت
او را برخويش، كه فاقد آني، در نظر بگير. با چنين به خود نگريستني سركشي تو تسكين مي يابد، تند و تيزي تو فرو مي كاهد و عقل و خِردي
.( كه از توگريخته باز مي گردد (بند ١۴
ر - عدالت پروري
انتظار ملت از شما چيزي جز انصاف و عدالت و ترجيح حقوق ملت برتمايلات خودتان نيست، شادماني شما نيز، آنچنان كه در عهدنامه آمده است،
نبايد جز اجراي عدالت و جلب رفاه و رضايت مردم باشد. اين سخن امامي است كه يكسره از ولايت او داد سخن م يدهيد:
يتبهترين مايه شادماني رهبران بايد بپا داشتن عدالت در شهرها وپديدار شدن دوس (طرفداري) ملت باشد و چنين دوستي حاصل نمي شود، مگربا
خوش بيني شان و اين نيزحاصل نمي شود جز با گردآمدنشان پيرامون مسئولين امور و سنگين نشمردن بار دولت آنها بردوش خود و
.( ترك آرزوي سر آمدن دوران زمامداري شان (بند ۵٨
هنماخ جناب آقاي اي، پايان بخش نامه خود را مقدمه عهدنامه امام علي قرارمي دهم، مقدمه اي كه به هنگام اعزام مالك اشتر به سرزمين فراعنه، نوشته
شده است:
اي مالك، بدان كه تو را به سرزميني فرستاده ام كه پيش از تو دولت ها ديده، برخي دادگر و برخي ستمگر. و مردم در كارهاي تو به همان
چشمي مي نگرند كه تو در كار رهبران پيش از خود مي نگري ودرباره تو همان مي گويند كه درباره آنان مي گوئي و نيكوكاران را از آنچه خدا
بر زبان مردم جاري مي سازد توان شناخت.
ميهن عزيز ما بيش از ٢۵ قرن است درسلطه سلسله سلاطيني، عموماً ستمكار زيسته است، زمان زيادي نداريد تا قضاوت بندگان خدارا عوض كنيد.
آريامهر!! آنگاه صداي انقلاب مردم را شنيد كه فرياد "مرگ برشاه" همه فضاي شهر را پر كرده بود. به نصيحت اميرمؤمنان گوش دل بسپاريد كه فرمود:
يم كفايت كار مردم به عهده تو قرار گرفته وخداوند ترا در رفتارت با ملت امتحان كند. پس خود را در جنگ با خدا قرار مده كه قدرتي در
.( برابر انتقام او نداري و نيز بي نياز از عفو و رحمتش نيستي (بند ١١
... .( و مااريدان اخالفكم الي ما انهيكم عنه ان اريد الاالاصلاح مااستطعت و ماتوفيقي الابالله عليه توكلت و اليه انيب(هود ٨٨

عبدالعلي بازرگان - اول تيرماه ١٣٨٨
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 14:48  توسط کوروش هخامنشی  | 

بیانیه منتظری

آيت الله منتظری: مشروعیت نظام در خطر است      

آیت الله حسینعلی منتظری با انتقاد از عملکرد مسئولان جمهوری اسلامی نسبت به بی اعتماد شدن مردم نسبت به حاکمیت هشدار داد.

 آقای منتظری روز سه شنبه ۲۶ خرداد (۱۶ ژوئن) با انتشار اطلاعیه ای اعلام کرد که نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری ایران را "هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد و بر اساس شواهد موثق، تغییرات عمده ای در آرای مردم داده شده است".

 در این اطلاعیه با اشاره به اعتراضات صورت گرفته به نتایج اعلام شده انتخابات آمده است: "در چنین شرایطی انتظار آن است که حاکمیت، پاسخی مقبول و معقول بدهد و با روش های صحیح، بدبینی و شک و شبهه مردم را بر طرف نماید که در غیر این صورت موجب بی اعتمادی بیش از پیش مردم به حاکمیت شده و مشروعیت نظام و منتخب آن زیر سئوال رفته و اعتبار آن مخدوش خواهد شد".

 آقای منتظری از برخوردهای صورت گرفته با معترضان انتقاد کرده و نوشته است: "به جان فرزندان این مردم و این مملکت افتاده و با شدت و خشونت کامل با زنان و مردان بی دفاع و دانشجویان عزیز برخورد کرده و آنها را سرکوب و مضروب و دستگیر نمودند و اینک به دنبال تسویه حساب های سیاسی با فعالان و اندیشمندان و روشنفکران بر آمده و عده کثیری را که بعضا از مسئولین بلندمرتبه نظام جمهوری اسلامی بوده اند بی جهت دستگیر و بازداشت می کنند".

 آقای منتظری شرط حاکمیت را جذب "همه اقشار، حتی مخالفین فکری و سلیقه ای" و سهیم کردن آنها در حاکمیت دانسته است.

 او به "مردم، به ویژه جوانان" توصیه کرده است که خواسته های خود را "با صبر و متانت" دنبال کنند و با پرهیز از خشونت اجازه ندهند که "خواسته قانونی شان مخدوش" شود.

 آقای منتظری نوشته است که خشونت می تواند بهانه ایجاد "فضای رعب آور و امنیتی کردن کشور" را بدهد.

 او از مأموران انتظامی و نظامی خواسته است که جوانان معترض را فرزندان خود بدانند و از برخوردهای "خشن و غیرانسانی" خودداری کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 11:3  توسط کوروش هخامنشی  | 

علت اختلاف بین هاشمی رفسنجانی و رهبر

علت اختلاف بین هاشمی رفسنجانی و رهبر

 انتخابات ریاست جمهوری یا تغییر نوع نظام ایران به فاشیسم اسلامی

 نویسنده: محمد مباشری

    کسانی که این روزها شاهد مناظره احمدی نژاد با میر حسین موسوی بوده اند چیزی را مشاهده کرده اند که شگفتی هر کسی را بر می انگیزاند.  احمدی نژاد بی باکانه و بر خلاف قانون، هاشمی رفسنجانی—ریاست مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت تهران و رییس تشخیص مصلحت—و نیز ناطق نوری رییس بررسی مفاسد از جانب رهبری را غارتگران بیت المال خواند بی آنکه بیمی از عواقب کار خود داشته باشد! در این میان برخی مردمان ساده اندیش ایران نیز که هنوز فکر می کنند هاشمی  مرد قدرتمند سال های ییش است به استقبال سخنان احمدی نژاد رفته وی را  قهرمانی می خوانند که هاشمی را به مبارزه می طلبد. اما به راستی در جمهوری اسلامی چه خبر است؟ پشت پرده این ماجرای شگفت آور که مشروعیت کل نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته چه گروه یا کسانی بوده، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن طور که بسیاری می پندارند این ماجراها و زیر سوال رفتن حاکمیت سی ساله انقلاب توسط احمدی نژاد را صرفا باید در حد یک کنش محدود انتخابات  ریاست جمهوری دید و یا اینکه قضیه به پروژه ای بسیار فراتر بر می گردد؟  این نوشتار بر آن است که ثابت کند هدف احمدی نژاد و حامیان قدرتمندش چیزی فراتر از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است و به عبارت دیگر هدف ایشان تغییر نظام جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی است که در آن حتی این جمهوریت نیم بند نیز وجود نداشته باشد!

    ادعای کلان نوشتار حاضر:  در زمان حیات آیت اله خمینی، آیت اله مصباح یزدی روحانی ای بود که به خاطر سوابقش چندان مورد اعتماد آیت اله خمینی نبود اما با درگذشت وی، با حمایت آیت اله خامنه ای، مصباح یزدی به تدریج قوی و قوی تر شد تا امروز که هدف دیرینه خود در نفی جمهوریت را نزدیک می بیند. نخستین بار در نیمه نخست دهه هفتاد، مجله شما-- ارگان حزب موتلفه اسلامی-- پیشنهاد تغییر جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی را مطرح کرد اما به واقع کسی که نظریه پرداز این نظریه بود نه موتلفه بازار که آیت اله مصباح یزدی بود. برای درک عمیق تر موضوع، باید ابتدا دو قرائت عمده پر هوادار نظریه ولایت فقیه—در میان هوادران این نظریه --  را معرفی کرد:

1- بر مبنای نظریه نخست که متعلق به آیت اله جوادی آملی و حامیان وی است ولایت فقیه در واقع ولایت فقها است. اگر ولایت فقیه را آنگونه که وی تبیین می کند بپذیریم آنگاه علاوه بر شخص خاص رهبری—در این زمان  آیت اله خامنه ای—دیگر فقها نیز هر یک به فراخور شان و جایگاه خود سهمی در این نوع حکومت خواهند داشت.

2- نظریه دوم، نظریه ای متعلق به آیت اله مصباح یزدی است. بر مبنای این نظریه، ولایت فقیه، ولایت شخص خاصی است که در واقع به زعم ایشان نایب امام زمان بوده، فرامین وی بر تمام مراجع و... ارجحیت دارد.

  پس از این مقدمات باید وضعیت گذشته و فعلی را تبیین کنیم: مصباح یزدی که با حمایت شخص رهبری—آیت اله خامنه ای—توانسته است شاگردان و هواداران بسیاری را به گرد خود جمع کند از اوایل دهه هفتاد در پی اجرایی کردن نظریه خود  بوده است. در نظریه نخست تا حدی برای جمهوریت --هر چند نیم بند-- چایی وجود دارد اما در نظریه مصباح، جمهوریت در بهترین حالت خود یک تزیین  و آرایش به شمار می رود. جناح راست حاکمیت با رهبری فکری مصباح و رهبری سیاسی موتلفه در سال 76 می رفت تا رویای مصباح را جامعه عمل بپوشاند که با شوک انتخاب خاتمی و حمایت هاشمی رفسنجانی، این پروژه برای سالها دچار وقفه شد.

به تدریج و با انتخاب احمدی نژاد، حامیان مصباح کوشیده اند با ریاست اجرایی احمدی نژاد پروژه خویش را پی گیرند با این تفاوت که در طول این سالهای وقفه، صف بندی های جمهوری اسلامی دچار تغییرات اساسی شده است. هاشمی که خود را به نوعی همتراز رهبر می دید از همان دهه هفتاد حساب خود را از این پروژه جدا کرده بود و از این نظر همواره مورد کینه باند مصباح قرار داشت اما بخشی از محافظه کاران از قبیل ناطق نوری، حسن روحانی و.. نیز به تدریج و با تجربه سالیان و دیدن خطرات آن برای کشور از این پروژه جدا شده اند.

    در اینجاست که با پیروزی احمدی نژاد دو صف بندی بزرگ در جمهوری اسلامی ایجاد شد. یک سوی صف بندی، اتحادی نصف و نیمه از حامیان نظریه جوادی آملی با رهبری فکری وی و برخی مراجع تقلید، هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر تکنوکراتها و تا حدی رهبری سیاسی و نیز اصلاح طلبان تشکیل شد.

    در سوی دیگرمیدان، آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر سیاسی، مصباح یزدی رهبر فکری، سپاه شاخه نظامی و احمدی نژاد به عنوان رهبر اجرایی قرار داشتند. این گروه که با حذف اصلاح طلبان اعتماد به نفس فراوانی یافته بودند کوشیدند در قالب پروژه پالیزدار و با افشای سوابق فساد هاشمی و دیگر حامیان محافظه کار آن،  این بخش از حاکمیت را نیز از حکومت حذف کنند.

این پروژه برای خود جنبشهایی مثل جنبش عدالت خواه و.. نیز تاسیس کرد تا نبرد قدرت را حرکتی مردمی نشان دهد اما پالیزدار که عضوی از ستاد احمدی نژاد بود—اما حاضر به معامله بر سر دزدی نبود-- به جای اجرای پروژه رسواسازی هاشمی و هوادارنش کوشید کلیه جریانهای فاسد را بر ملا سازد. او در این افشاسازی به شعارهای خوش رنگ و آب احمدی نژاد نیز دل بسته بود اما به خاطر افشای فساد باندهای هر دو گروه، پروژه حذف هاشمی در آن مقطع تعطیل و پالیزدار عضو سلبق ستاد احمدی نژاد به زندان فرستاده شد.

در ادامه ماجرا، جریان مصباح با حمایت احمدی نژاد وارد انتخابات ریاست جمهوری دهم شد تا پروژه ناتمام را کامل کند که ناگهان با اقبال مردم به خاتمی روبرو شد. این گروه که از اقبال خاتمی و عدم توانایی میر حسین در جذب رای بالا مطمئن بودند کوشیدند با ترفندهایی، خاتمی را مجبور به کناره گیری کنند و حتی در روزنامه کیهان و در مقاله فاطمه رجبی او را تهدید به ترور کردند اما با افزایش محبوبیت موسوی، جریان مصباح متوجه شد که توان پیروزی در انتخابات را ندارد و در صورت تقلب وسیع نیز خود به خود مشروعیت حاکمیت به زیر سوال می رود و بنابراین تصمیم گرفت در پروژه ای زیرکانه، با زدن هاشمی و ناطق به دو هدف برسد:

  این جریان کوشیده است از یک طرف با متهم کردن هاشمی توسط احمدی نژاد بر محبوبیت احمدی نژاد بیفزاید و از سوی دیگر با متهم کردن او می کوشد پروژه ناکام مانده به دست پالیزدار را تکمیل کند. اگر رهبری جمهوری اسلامی از حضور کسانی مثل موسوی نیز ممانعت می کرد پروژه ایشان بدون حضور مردم و لذا با مشروعیت زدایی از حکومت به انجام می رسید اما آنان برای حفظ ظاهر به حضور مردم احتیاج داشتند. از آنجا که احتمال پیروزی موسوی ایشان را مجبور می کرد که برای پی گیری اهداف خود به تقلب وسیعی روی آورند که قابل پنهان کردن نبود ایشان که از سو ظن مردم به هاشمی آگاه بودند کوشیدند با اتهام به هاشمی هم او را ناموجه تر از پیش ساخته – در موقع مناسب از حاکمیت خارج کنند-- و هم بر رای احمدی نژاد افزوده،  تا نیاز کمتری به تقلب باشد و با درصد کمتری تقلب به پیروی رسند.

  اما در این میان نکته مهمی که مغفول می ماند آنست که با متهم کردن هاشمی و به ویژه ناطق نوری، مشروعیت جمهوری اسلامی به شدت مورد تردید قرار می گیرد که البته اتحاد مربع برای آن نیز فکر ی اساسی کرده است.  اینان پس از انتخاب احمدی نژاد، گروه هاشمی را حذف کرده به مردم اعلام خواهند کرد که آیت اله خامنه ای از مدتها پیش به دنبال حذف این غارتگران بوده که در نهایت با کمک احمدی نژاد موفق شده است و بدین طریق، احمدی نژاد نیز به قهرمان ملی تبدیل می شود.

   اما چرا آقای خامنه ای باید به دنبال حذف هاشمی، ناطق و.. باشد؟ آیا این حذف به دلیل فساد ایشان است؟ جواب به این پرسش منفی است چرا که در طیف هوادار احمدی نژاد نیز گروه کثیری افراد فاسد وجود دارند. کسانی چون آیت اله محمد یزدی که غارتگری شان اگر از هاشمی و... بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین باید برای حذف ایشان توسط آقای خامنه ای به دنبال دلایل دیگر ی بود. دلیل  و به عبارتی علت اصلی را از یک سو باید در همان نگاه نظریه نخست–نظریه جوادی آملی -- به نظریه ولایت و از سوی دیگر ادعای همترازی امثال هاشمی دانست.

   هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابق و شخصیتش حاضر نیست کل اقتدار خود را به آقای خامنه ای واگذار کند. نظریه جوادی آملی نیز حامی وی است اما کسانی چون آیت اله یزدی بر خلاف هاشمی حاضرند در ازای دریافت پاداش، خود را به تمامی در اختیار آقای خامنه ای قرار دهند و بدین علت هاشمی و دیگر مخالفان نظریه مصباح باید از صحنه  حاکمیت حذف شوند.

 چند شاهد بر مدعا: در وجود نظریه مصباح که در کتابهای وی و هوادارانش نوشته شده شکی وجود ندارد. در اینکه نظریه رقیبی توسط جوادی آملی نگاشته شده نیز شکی نیست. پس در این مقدمات نمی توان تردید کرد اما آیا این احتمال اجرایی شدن این نظریه در این انتخابات، صرفا از ذهن یک داستان نویس نشات گرفته و یا اینکه شواهدی بر آن وجود دارد؟

   شاهد نخست آنکه، احمدی نژاد با نام بردن از هاشمی و ناطق مشروعیت نظام را به کلی به چالش کشید و این موضوع نمی تواند بدون اجازه آقای خامنه ای باشد. در این جا سوال این است که آقای خامنه ای برای چه هدفی باید چنین مجوزی به احمدی نژاد بدهد؟ تبعات عمل احمدی نژاد برای مشروعیت جمهوری اسلامی آنقدر خطرناک است که صرف یک انتخابات ریاست جمهوری نمی تواند آن را جبران کند. از سوی دیگر مافیای رهبری تلاش خواهد کرد پس از حذف هاشمی و حامیانش با این ادعا که رهبری از ابتدا با این باند فساد مخاف بوده، مشروعیت خود را در اذهان حامیانش دوباره سازی کند.

شاهد دیگر ماجرا نحوه برخورد احمدی نژاد با مراجع تقلید است. در بیشتر سالهای پس از انقلاب، دولتها کم و بیش کوشیده اند نظرات مراجع را لحاظ کنند اما دولت احمدی نژاد کمترین بهای لازم را به مراجع تقلید داده است بی آنکه از این شیوه خود بیمی داشته باشد. آیا دلیل عدم نگرانی دولت احمدی نژاد از مراجع تقلید حمایت شدید آقای خامنه ای از احمدی نژاد نیست؟ در نظریه مصباح طبیعتا جای چندانی برای مراجع تقلید نیست چرا که آنها رقیب ولایت خواهند بود. در این راستا به یاد بیاوریم حملات نوری زاد-- فیلمساز حامی احمدی نژاد—به آیت اله مکارم شیرازی که بدون ترس از عواقب کار خود به راحتی یکی از پرنفوذترین مراجع تقلید را مورد حملات پیاپی قرار داد. نوری زاد هیچ گاه به خاطر حمله به مکارم شیرازی محاکمه نشد چرا که او مورد تایید رهبر و در راستای پروژه یادشده مامور حمله به مکارم پرنفوذ بود. در همین راستا به یاد بیاوریم سخنان مکارم شیرازی –پس از دیدار با آیت اله صافی—که در برابر نوری زاد اعلام کرد که آروزی نابود کردن مرجعیت را به گور می برید. به یاد بیاوریم مکارم شیرازی این پاسخ را به اصلاح طلبان یا لائیکها نداد بلکه به نوری زاد حامی احمدی نژاد و ولایت فقیه داد.

  به این شواهد اضافه کنید.......

 خلاصه مطلب آنکه  شواهد نشان می دهند پیروزی احمدی نژاد در انتخاب دهم، تنها یک پیروزی انتخاباتی نباشد بلکه هدف  اصلی و استراتژیک آن، نابودی جمهوریت نیم بند جهوری اسلامی و ایجاد حکومت عدل اسلامی—فاشیسم اسلامی—است. آگاه سازی مردم از این پروژه قطعا یکی از راه های از بین بردن این پروژه خطرناک است. شاید ادعای این نوشتار با وجود همه شواهد نادرست باشد اما این پروژه آن قدر برای کیان این کشور خطرناک است که احتمال آن نیز باید مورد بررسی دقیق و افشاگری گسترده قرار گیرد.

 سوابق دیگری از ایت ا.. مصباح یزدی

1- صدور فتوای قتل های زنجیره ای کرمان در دوران اصلاحات که پس از ان به ایت ا... مصباح یزدی معروف شد.

2-شرکت در مراسم رقصهای سکسی بالماسکه در سفر به امریکا به بهانه لزوم درک کامل فساد که پس از ان به ایت ا... بالماسکه معروف شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 14:26  توسط کوروش هخامنشی  | 

نامه مشهور ابراهیم نبوی

جناب آقای سید علی خامنه ای

اظهارات امروز شما همه اتفاقات رخ یافته روزهای اخیر را متوجه حضرتعالی می کند. از سوی دیگر دیروز اعلام شد که سرکار خانم رجایی، همسر شهید رجایی، نخست وزیر و رئیس جمهور محبوب آیت الله خمینی را در حرم حضرت معصومه دستگیر کرده اند و وی را به زندان برده اند، چرا که او نیز مانند میلیونها ایرانی دیگر به ظلم و بی عدالتی که بر این ملت رفته است، اعتراض کرده بود و دولت تحت امر شماصدای او را هم نتوانست تحمل کند. حق نخست وزیر محبوب آیت الله خمینی و نخست وزیر سابق خودتان بر اساس شواهد بسیار و قرائن بیشمار، در انتخاباتی پرشکوه و بی نظیر غصب شده و شما پیش از آنکه حتی پیرمردهای منصوب خودتان انتخابات را تائید کنند، بی صبرانه بر دروغی بزرگ مهر تائید زدید و با همین کار، هم از وظیفه قانونی تان تخلف کردید و هم شرط ” عدل” را که از شروط اصلی ولی فقیه است، زیر پا نهادید.
اینها همه به کنار، سووالی بزرگتر مطرح است، شما می دانید چه می کنید؟ می دانید به کجا می روید؟

آقای خامنه ای!

مرا به عنوان یکی از نویسندگان سرشناس ایرانی می شناسند، برخی بر این کلمه ” خوب” را هم می افزایند، یکی از اینها روحانی شریفی است که هفت سالی قبل که از زندان بیرون آمده بودم گفته بود ” آقا گفته اند تو و فلانی نویسنده های خوبی هستید، چرا نمی نویسید؟” و این زمانی بود که تازه از زندان بیرون آمده بودم به جرم نوشتن و روزگارم بخاطر حفظ حرمت همان قلمی که خدای به آن قسم خورده بود و قاضی شما بی حرمتش کرده بود، ویران بود و هنوزم بر این باور بودم که قلمم می تواند جز هدیه کردن لبخندی به ملت شاید کاری دیگر هم بتواند بکند. خوانده بودم روایت شاعرانه و مسحور کننده عبدالفتاح عبدالمقصود را از زندگی ” علی بن ابیطالب” و قصد کرده بودم که سه چهار سالی از زندگی ام را بگذارم برای نوشتن زندگی امام حسین.

این وسوسه تنها در من کافر نبود که سرگذشت آن بزرگان را بسیاری از هم قبیلگان من نوشته اند، از همان عبدالفتاح عبدالمقصود بگیر تا شاعران و نویسندگان بزرگ ایران و عرب و حتی نویسنده بزرگ ایرانی مرحوم غلامحسین ساعدی که می خواست ” مقتل” را بنویسد و ما همگی بیش از آنکه اهل شریعت باشیم، سرگشتگانی بودیم که با خدای خویش عاشقانه به مهر و قهر بودیم، نه چون رفقای شما که بندگی و بردگی منش و روش شان در مواجهه با خدای است. من به قول آن پیر، بینوا بندگی سربه راه نبودم، و راه بهشت مینوی من بزروی طوع و خاکساری دیگران نبود، اما جای آفتاب را می دانستم و کلمه را می شناختم و می دانستم که آن کسی می تواند راوی شرق باشد که خورشید عشق در دلش طلوعی کرده باشد، نه آنان که تمام روحشان را شب گرفته است و کلمات شان غروب می کند وقتی که روایت را آغاز می کنند. اما نشد، نشد و نشد آن کار که بشود. داروغگان و شحنگان دستگاه داغ و درفش چنان کردند که رخت بر بستیم از وحشت زندان سکندر و خراجات سنگین تان را هم تاب نیاوردیم و حالا گرفتاری ماست و این غول های بیابان. که می بینید هر چه باشند از آن راهزنان خیابانی چکمه پوش و چماق به دست شریف تر اند. باری، شرح خویش را دادن مقصد من نیست، اما بهانه ای است که فراموش نکنید که کدام کس با شما سخن می گوید. چند سالی قبل نیز کاری کرده بودید و من نیز به خشم چیزی نوشته بودم و اسباب زحمت برای من شد و چنان که گفته اند اسباب کینه برای شما. که می گویند کینه های تان سخت است و از دل برون نمی رود، وقتی که آمد. و لابد باید که باز حکایت این روزها را می شنیدم و تصویرش را که در هر رسانه بازتابیده می دیدم و لب سکوت به دندان می گزیدم و راه خاموشی برمی گزیدم…… اما و اما، که این بار گوئی کار چنان از دست بشده است که سکوت معنا نمی دهد، وقتی سه میلیون نفر نفرت شان از بی عدالتی و ظلم را در حد فاصل انقلاب و آزادی در سینه حبس می کنند و تنها به اشارت انگشت داستان پیروزی دزدیده شده شان را
می گویند.

خون را بنا نبود بریزید که ریختید و حد را بنا بود نگه دارید که نگه نداشتید و حرمت را بنا بود حفظ کنید که بی حرمتی کردید و با بی انصافی و بی هیچ عدالتی حق ملتی را پایمال کردید. پایمال کردید حق میلیونها آدم را و بعد مرد دروغگوی شهر بی شرمانه یک ملت بزرگ و شریف را ” خس و خاشاک”نامید، همو که غلام حلقه بگوشی بود و خریدیدش، به قیمت فروختن همه آنان که از بزرگان آن قبیله بودند. نمی گویم که عقل، نمی گویم که عدل، نمی گویم که شرافت، نمی گویم که درایت، نمی گویم که هشیاری، نمی گویم که مصلحت داری، نه، اینها را بگذاریم و بگذریم، می پرسم که قیمت را چرا درست حساب نکردید؟
می گویند هر چیزی قیمتی دارد، و می گویند هر چه بگیری چیزی می دهی. حساب نکردید این که می گیرید قیمتش چقدر است در مقابل همه آنچه می دهید؟ این غلام بچه ای که در بازار مکاره دروغ و فریب مفت هم گران است، به چه قیمت خریدید؟ به قیمت سرشکستن و زبان بریدن و زخم زدن بر تن ملت خودتان؟ به قیمت کشته شدن خلقی شریف و مردمی آزاده که تنها حق شان را بر اساس قول خودتان می خواهند؟ به قیمت طعن و لعن و نفرین میلیونها انسان که از ترس قداره بندهای چکمه پوش و ریشوهای بی ریشه قمه به دست و نفر بر های ضد شورش در سکوت راه می روند و هیچ نمی گویند تا حداقل در این ساعات سکوت کمی به خودتان فکر کنید؟

این غلام بچه را خریدید به قیمت به آسمان رفتن صدای آلله اکبر میلیونها آدمی که حق شان را ظالمانه نقض می کنید؟ یک بی لیاقت بی ادب را چون موجودی وحشی به جان این ملت انداختید و سگان را رها کردید و سنگ های بنای حکومت خودتان را بستید و رئیس مجلس خبرگان تان را در حصر نگه داشتید؟ حداقل حق همسایگی ده بیست ساله و رفاقت چهل ساله با هاشمی را نگه می داشتید، یعنی واقعا به هیچ رفیقی نیاز ندارید؟ آن شنیدم که گفته اید آنانکه به خیابان می آیند مسوول جان شان خودشان هستند، چرا؟ آیا خیابان های کشور ملک طلق مرحوم ابوی شماست؟ آیا مردم حق ندارند در خیابانهای شهر از حق شان دفاع کنند؟

آقای خامنه ای!

شما که به آخرت اعتقاد دارید! نمی خواهم به روزهای محشری که در تهران به راه افتاده فکر کنید، به روز محشر آن جهان که باور دارید؟ نمی خواهم به آشکار شدن اسرار یک دروغ ساده لوحانه که ملتی باورش نمی کنند و سرانجام آشکار خواهد شد باور کنید، حداقل به ” یوم تبلی السرائر” که اعتقاد دارید؟ چطور می توانید در آن قیامتی که لابد باورش دارید با استاد و معلمتان آیت الله خمینی مواجه شوید و بگوئید که تمام اهل بیت اش را از بیتتان راندید؟ و هر که او از خود می شمرد، جزو غیرخودی ها بشمار آوردید؟ چطور می توانید با او مواجه شوید و بگوئید که در حکومت عدل شما همسر رئیس جمهور محبوب او رجایی را زندانی کردید؟ چطور می توانید با او مواجه شوید و بگوئید حق نخست وزیر او را که محبوب ترین رجل اجرایی کشور نزد آیت الله خمینی بود، انکار کردید و حق مرد صدیقی مانند موسوی را پایمال کردید و دروغگویی چاپلوس را بناحق به جایش گماردید؟ چطور می توانید با او مواجه شوید و بگوئید که هاشمی رفسنجانی را که امین ترین اصحاب خمینی بود، در حکومت تان دزد خواندند و فرزندانش را ممنوع الخروج کردند و شما هیچ نگفتید و خوشحال هم شدید؟ چطور می توانید با سردارانی که برای دفاع از ایران در جنگ بشهادت رسیدند مواجه شوید و به آنها بگوئید که خانواده های آنان که امانت شان نزدتان بودند، از خود راندید و مشتی دروغگوی ریاکار را به آنها ترجیح دادید؟ چطور می توانید به آیت الله خمینی بگوئید که بهترین شاگردانش را در تنگنا گذاشتید و یک مشت روحانی قدرت طلب را تنها به این دلیل که شما را دوست می داشتند، بر آنان ترجیح دادید؟ لابد زمانی هست که تا پیش از آن روز به همه این سووالات پاسخ بدهید. شاید به من بگویند که همچون منی که به هیچ چیز اعتقاد ندارم چرا نگران شمایم، نه، من نگران شما نیستم، فقط می خواهم بگویم که همه چیز به این آسانی تمام نخواهد شد. آنها که بارگه داد بودند، از ایوان مدائن شان هیچ نماند، شما می خواهید با این خیابان پاستور چه کنید؟

جناب خامنه ای!

در این روزها صداهایی در شهر بلند است. بشنوید. سی سال قبل مردی دیگر بر صندلی اقتدار این کشور نشسته بود که صدای ملت را دیر شنید، دیر شنید و وقتی شنید قول داد که انتخابات بعدی را عادلانه برگزار کند. اما کار به جایی رسید که برای یافتن گوری هم در این دنیای پر قبرستان سرگردان بود.البته چنان کرده ایم و کرده اید که مردمانی برایش دایم آرزوی آمرزش می کنند و صدبار توبه می کنند که چرا چنان کردند. اما وقت همیشه نیست. گاهی پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد. وقتی توفان آغاز شد، نه از تاک نشان می ماند و نه از تاک نشان. من نگران تغییر حکومت نیستم، نگران خونهایی هستم که ریخته خواهد شد، اگرچه اکنون نیز خون بر سنگفرش های خیابان نشسته است. از عاقبت ظلم بترسید.
ظلم را مردمان برنمی تابند، آتش شان می زنید زبانه می کشند، می زنیدشان فریاد می زنند، بر سرشان می ریزید رودی می شوند و جاری می شوند و کاری می شود که دیگر از هیچ کاره ای هیچ کاری نیاید. با ظلم حکومت کردن نمی شاید.
شاید گفتنش بد نباشد و این سخن را هرگز فراموش نکنید که آن بیت، حصن حصینی نیست که تا ابد آباد بماند و آن حرم را چنان محترم نگاه نداشته اید که وقتی شمشیردارتان همه را بزند، مردمان مقیم حرم بمانند. حکومت جمهوری اسلامی از مسیری دشوار گذشته است، باور نکنید که هماره و با هر ظلمی که بر مردمان برود، تسلیم و رام می مانند. در این انتخابات از صد نفر ازبزرگان همین حکومت حداقل هفتاد نفرشان پشت سر میرحسین موسوی بودند و به زحمت بیست نفرشان پشت سر احمدی نژاد، مردم به موسوی رای دادند، شما با تائید تقلب بزرگ انتخابات چنان کردید که هفتاد درصد حکومت هم توسط خودتان حذف شده است. بترسید که اگر هر فرمانی بدهید، حتی اعضای نزدیک به شما هم امرتان را مطاع ندانند.

 آقای خامنه ای!

آنچه در این انتخابات رخ داد، تنها یک دروغ بزرگ نبود. دروغی چنان بزرگ و موهن که اثباتش از انکارش بسیار ساده تر است. آنچه مردم را عصبانی کرد و به خیابان کشید، وقاحت و بیشرمی بی حد رئیس جمهور در انکار همه واقعیت ها جلوی دوربین تلویزیون بود، او بدون اینکه به شعور مردم احترام بگذارد، حتی به قدرت محاسبه ریاضی مردم هم بی احترامی کرد. آنچه در این انتخابات مردم را عصبانی کرد این بود که رئیس جمهور اینقدر ارزان رای و فکر مردم را می خواست بخرد. آنچه در این انتخابات مردم را عصبانی کرد این بود که او به چشم مردم هم دروغ گفت و به آنان گفت چیزی را که می بینند اتفاق نیفتاده است. آنچه در این انتخابات اتفاق افتاد این نبود که چرا در شمارش آرای مردم تقلب شد، این بود که چرا آرای مردم اصلا شمارش نشد. آنچه مردم را عصبانی کرده است این است که رئیس جمهور میلیونها ایرانی مخالف خودش را خس و خاشاک نامیده است. آقای خامنه ای! ما آدمیم، خس و خاشاک نیستیم.از سوی دیگر آنچه در این انتخابات رخ داد این بود که بعد از 28 سال به روی جمعیت خیابانی شلیک شد، فقط بخاطر اینکه آنان حق قانونی شان را می خواستند. پلیس مردمی را کشت که در کمال سکوت و آرامش چهار ساعت در خیابان راه رفته بودند. شوربختانه دولت در این چهار سال آنقدر پول نفت داشته است که همه اراذل و اوباش را به لباس شخصی های دولتی تبدیل کرده است. آنها هستند که با قمه و باطوم به جان مردم افتاده اند.
در این انتخابات حرمت شهدای جنگ هم شکسته شد، حرمت کسانی که مردم آموخته بودند که آن بزرگان فداکار حافظ ناموس مردم بودند. در این انتخابات حرمت روحانیت و مرجعیت هم شکسته شد. ما به این حرمت نیاز داشتیم و داریم، همیشه باید خانه ای باشد که بتوان از دست ظلم به آن پناه برد. آنچه در این انتخابات رخ داد این بود که به 26 سال از زندگی سی ساله جمهوری اسلامی و به تمام رهبران آن، جز شخص شما، بی احترامی شد. و البته تاریخ به یاد ندارد که حکومتی چنین با خود بیرحمی کرده باشد، تنها بخاطر اینکه انتخاب شخصی دیگر را تاب نمی آورد. آقای عزیز! آنچه بی حرمت شد چنان بزرگ است که براحتی نمی توان از آن گذشت. اما از همه چیز مهم تر این است که شما، با حرمت شکنی روحانیت و دانشگاه و ملت و مجلس و انقلاب و جمهوری اسلامی خودتان را بی حرمت کردید، آیا ادامه عمر دولت احمدی نژاد ارزش این همه بی حرمتی را داشت؟ آیا بخاطر این دولت بی لیاقت که هر روز میلیونها نفر نفرینش می کنند، تا کجا حاضرید بمانید؟

آقای خامنه ای!

بسیاری از سرداران جنگ، بزرگانی اند که حاضر نیستند دروغی به این بزرگی را بپذیرند، آنها اوباش گردن کلفت نیروی ضد شورش نیستند که مثل سگ هار به جان ملت بیفتند، مطمئن باشید در روزی که دور نیست، آنان در کنار مردم خواهند ایستاد. آنانی که بخش از جان شان را برای دفاع از ملت فدیه کرده اند، روبروی ملت نمی ایستند. کارکنان دولت نیز غلامان حلقه به گوش رئیس جمهور نیستند، حتی به کارکنان وزارت اطلاعات تان هم اعتماد نکنید، آنها هم حاضر نیستند از دروغی به این بزرگی دفاع کنند. و از همه مهم تر ملتی هستند که راه خیابان ها را یاد گرفته اند. این ملت دیگر از هیچ کس نمی ترسند.
متاسفانه یا خوشبختانه چنان راه حضور همه رسانه ها را بسته اید که دیگر هیچ صدایی جز صدای ملت در شهر شنیده نمی شود. نه صدای آمریکا، نه صدای انگلیس، نه صدای اسرائیل و نه حتی صدای روشنفکران، فقط صدای پارازیت دولت حاکم بر رسانه هاست. اما صدای مردم بلند است، بلند تا آسمان. به چه زبان باید بگویند؟ در شعارها می گویند، نمی شنوید؟ سه میلیون نفر با سکوت وانگشت های نشانه شده حرف می زنند، نمی شنوید؟ بر کاغذهایی که در دست شان است، می نویسند، نمی خوانید؟ بر دیوارهای شهر نظرشان را نوشته اند، نمی بینید؟ آیا شبها صدای مرگ بر دیکتاتور و الله اکبر را نمی شنوید؟ چگونه باید بگویند تا بشنوید؟ آنان حق شان را می خواهند، آنها به مردی که یکسال وزیر خارجه و هشت سال نخست وزیر دوران جنگ و بیست سال عضو مهم ترین ارکان قدرت بود، با شادمانی تمام رای داده اند و حالا هم حاضرند تا پای جان از رای شان دفاع کنند. آنها برای دفاع از عدالت شهید داده اند. نمی بینید؟

کاری که باید بکنید کاری ساده است، باید حق مردم را به آنان برگردانید، همان چیزی که هر انسان شریفی از آن دفاع می کند. انتخابات را باید باطل کنید تا مردم آزادانه انتخاب شان را بکنند. این همه چیزی است که مردم می خواهند، اگر این را ندهید، آن وقت ممکن است مجبور بشوید چیزهای بزرگتری را بدهید. مردم ایران با شنیدن خطبه های نماز جمعه شما عصبانی و خشمگین شده اند ولی متانت شان را از دست نمی دهند، آنان به راهپیمایی های گسترده شان ادامه می دهند. آنها بدون نفرت و خشم حق شان را می گیرند.

  آقای خامنه ای!

 مردم بزرگوار ایران قدرتمند تر از آن هستند که فرض می کنید، آنها به خیابان آمده اند، در خیابان می مانند، حق شان را می گیرند و شما را هم سرجای خودتان می نشانند.در جهان گورستانهای بی شماری است که در آن مردانی خفته اند از قبیله سیاست، که چیزی شبیه به همین حرف های شما را زده اند، آنان یک چیز را فراموش کرده بودند، و آن اینکه شترهای مرگ در کاخ و بیت رهبران هم می خوابند. هیتلر و استالین و پل پت و لنین و شاه و آیت الله خمینی مردند، شما هم بالاخره می میرید. وقتی مرگ بزرگان فرا می رسد دو واکنش در عموم مردم ایجاد می شود، گروهی برمزار مرد بزرگ می گریند و گروهی دیگر نفرینی ابدی را نثارش می کنند.

آقای عزیز! تا مرگ نرسیده است و دچار نفرین ابدی مردم نشدید، حرف تان را پس بگیرید و بگذارید همان خامنه ای معمولی باشید، آدمی که مردم او را یک آدم بی قدرت، پر کینه و بدون موضع مشخص می دانند، یک رهبر ضعیف که شاید بشود تحملش کرد. اما اگر هوس کنید که ادای بزگتر از خودتان را در بیاورید و دستور کشتن بدهید، ما باورتان نمی کنیم، شما این کاره نیستید برادر. مردم هم اینقدر ترسو نیستند، مردم ایستاده اند و اگر باد بکارید توفان مردم را درو خواهید کرد.

ابراهیم نبوی

بیست و نهم خرداد 1388

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 14:25  توسط کوروش هخامنشی  |